است .
5 ) و مانند عدم مضاف است عدمى كه به هر قيدى مقيد شود مانند عدم ذاتى و عدم زمانى و عدم ازلى . پس در جميع اين اعدام ، ابتدا مفهوم عدم تصور مىشود و مانند ساير مفاهيم ، وجودى براى آن مصداق فرض مىشود و سپس مفهوم عدم مقيد مىشود و به دنبال آن ، مصداق عدم متمايز مىگردد و پس با توجه به ثبوت فرضى عدم ، حكم مىشود بر مصداق عدم به چيزى كه عدم اقتضاى آن را دارد . مانند اعتبار نمودن عدم عدم در برابر عدم ، نظير اعتبار عدمى كه مقابل وجود است در برابر وجود .
جايگاه عدم در مباحث فلسفه
بحث از عدم در فلسفه يك بحث استطرادى است ، يعنى از آنجا كه عدم ، نقيض وجود است و لذا به تبع وجود پارهاى از احكام عدم را ذكر كردهاند ، نه اينكه عدم ذاتا در فلسفه جايگاهى داشته باشد ، چراكه عدم ، محض هلاك و بطلان است ، و هيچ شيئيّتى ندارد تا مورد بحث قرار گيرد . و لذا اين فصل ، خيلى فصل دامنه دارى نيست .
عدم تمايز در اعدام مطلق
طبق فرمايشات جناب علامه قدّس سرّه اعدام به سه قسم عدم مطلق و عدم مضاف و عدم مقيّد تقسيم مىشوند . در عدم مطلق هيچ نحوه تمايزى وجود ندارد زيرا تمايز بين دو چيز يا به تمام ذات است مانند دو نوع انسان و رنگ كه تحت دو مقوله جوهر و عرض قرار دارند ، يا به بعض ذات است مانند دو نوع كمّ متصل و كمّ منفصل كه تحت مقولهء كم قرار دارند ، و يا به چيزى است كه عارض بر ذات