تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
اختلاف آن دو مرتبه ، به شدت و ضعف است . وقتى مرتبهء ضعيفى چون عالم ماده را با مرتبهء ديگر چون عالم مثال مقايسه مىكنيم ، مىبينيم مرتبهء ضعيف ، آن مقدار شأنيت را ندارد كه همهء كمالات مرتبهء شديد را دارا شود . بلكه فقط كمالات مرتبهء خود را داراست و بيش از آن را دارا نيست . امّا وقتى به مرتبهء شديد نظر مىكنيم مىبينيم همهء كمالات مرتبهء ضعيف و حتى بيش از آن را داراست . پس مىتوان گفت : مرتبهء ضعيف تركيب يافته از دو امر وجدان و فقدان است . بدين جهت از مرتبهء ضعيف تعبير به محدود يا مقيّد مىكنيم ، يعنى مقيّد به عدم بعضى از كمالاتى كه مرتبه شديد آنها را دارا نيست . جناب علامه در ادامه مىفرمايند : وقتى مرتبهء ديگرى فوق مرتبهء شديد را همانند عالم عقل با مرتبهء شديدى همانند عالم مثال مقايسه مىكنيم مىبينيم نسبت آن دو همان نسبت بين ضعف و مرتبهء شديد است . و لذا مرتبهء شديد نسبت به ما فوق خود محدود مىشود ، همچنانكه نسبت به مادون خود مطلق بود و همچنين است در مراتبى كه فوق مرتبهء فوق شديد تحقق دارند تا به جايى برسيم كه فوق آن مرتبه اعلى هيچ مرتبه ديگرى نباشد ، و آن وجود صرف و عليت مطلقهء محض غيرمتناهى است . جناب علامه در حاشيهء عبارت ؛ فهي المطلقة من غير ان تكون محدودة الّا بانّها لا حدّ لها ، تعليقه‌اى دارند به اينكه : و لمّا كان الحد في معنى السلب كان نفي الحدّ سلبا للسلب و هو الأيجاب فيؤول إلى محوضة الوجود و هو الصرافة . يعنى اگر گفتيم وجود مطلق حدى جز بىحدى ندارد بدين علت است كه حد به معناى سلب مىباشد و « لا » نيز حرف سلب است ، و قرار گرفتن اين دو كلمهء سلبى در كنار هم ، موجب ايجاب مىشود پس مراد از وجود مطلق همان محض وجود و صرف وجود بودن است ، به تعبير بزرگان وجود بحت بسيط صرف محض غيرمتناهى .