تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
از اين سه كلمه خيلى خوشمان نمىآيد . و حال اينكه نبايد بدى شخص را به القاب و صفاتى كه او از آنها استفاده كرده ، سرايت داد . غرض اين‌كه عده‌اى به نام فهلويون مىگويند : وجود حقيقت واحد تشكيكى است ، بدين معنى كه در وجود ، جهت وحدتى است كه تمام اين كثرات به آن وحدت بازمىگردند ، بدون اينكه هيچ نحوه بطلانى در كثرات پديدار شود . در عين حال اين‌جهت وحدت متكثر است و به افراد گوناگون بازمىگردد ، منتهى جهت وحدت در همه‌جا قاهر و كثرت در همه‌جا مقهور آن مىباشد . خلاصه اينكه وجود حقيقتى است كه در عين واحد بودن كثير و در عين كثير بودن واحد است . به تعبير ديگر مراد از مشككه بودن حقيقت وجود اين است كه ما به الامتياز آن عين ما به الاشتراك آن است . يعنى آن چيزى كه موجب افتراق آن شده همان چيزى است كه موجب اشتراك آن شده است و آن جز وجود نيست . به تعبير جناب فارابى « هو الكلّ في وحدته » و به تعبير جناب صدر المتألّهين : بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشيء منها . از تشكيكى كه به متن خارجى وجود برمىگردد نه به مفهوم وجود ، بطوريكه موجب شود ما به الامتياز موجودات عين ما به الاشتراك آنها شود ، تعبير به تشكيك ذات مراتب مىكنند . گفتيم كثرت ظلمانى كثرتى است كه اختلاف ماهيات ، انسان را از حقيقت وجود متخلل در اشياء بازمىدارد و لذا انسان جز اختلاف و تغاير و تمايز و تباين نمىبيند . در مقابل كثرت ظلمانى ، كثرت نورانى قرار دارد . در كثرت نورانى هم تمايز هست اما نحوه تمايز به گونه‌اى است كه ما به الامتياز عين ما به الاشتراك است . به تعبير ديگر كثرت نوريه هيچ‌وقت حجاب وحدت نمىشود ، يعنى اينكه كثرت موجب نمىشود كه يك مرتبه بطور كلى از مرتبه ديگر گسسته