عارض بر وجود مىشود . مانند اينكه مىگوييم : وجود يا واجب است يا ممكن ، يا حادث است يا قديم ، يا مستقل است يا رابط ، يا ذهنى است يا خارجى و . . . مقسم تمامى تقسيمات فلسفى جز تقسيمات مرحله پنجم نهاية الحكمة ، وجود است .
كانّه جناب علامه مىفرمايند : اكنون ما قصد نداريم راجع به كثرت ماهوى حرف بزنيم زيرا اساس فلسفه اصالت وجود است و وجود نور است و در كثرت ماهوى جز ظلمت و غفلت نيست بدين معنى كه مثلا وقتى به درختى مىنگريم ، ماهيات ديگر همچون ماه و ستاره و انسان و حيوان و ديگر اشياء را نمىبينيم .
اين نوع نگريستن به كثرات موجب سؤالاتى از اين قبيل است كه مىگوييم : اين زمين است و آن آسمان ، اين نبات است و آن حيوان ، اين جماد است و آن انسان ، پس خدا كجاست ؟ و حال اينكه تفوه به چنين كلامى از دهان انسان ، بسيار زشت و ناپسند است . تا هنگامى كه انسان در اين كثرت ماهوى ظلمانى بهسر مىبرد ، هرگز نمىتواند به حقيقت توحيد صمدى قرآنى راه يابد .
جناب علامه در ادامه مىفرمايند : كثرتى كه در وجود است از قبيل كثرات مختلف نيست كه در تحت يك جنس مىباشد ، چراكه وجود بسيط است و مركب از اجزاء نيست كه يك جزء آن مشترك و جزء ديگر آن مختص باشد . و همچنين كثرتى كه در وجود است از قبيل كثرات افراد گوناگون نيست كه در تحت يك نوع مىباشند ، چراكه در آن كثرات ، يك امر خارج از نوع موجب كثرت افراد مىشود و حال اينكه خارج از حقيقت وجود ، چيزى نيست تا موجب چنين كثرتى شود ، نتيجه اينكه ، كثرتى كه در وجود است ، مقوّم آن مىباشد ، بدين معنى كه اين كثرات در متن وجود بوده و خارج از آن نمىباشد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٣٨