كه كثرت مربوط به اختلاف در ماهيت است اما از آنجا كه ماهيت اعتبارى و وجود اصيل است ، لذا كثرتى كه مخصوص ماهيات است به وجود نسبت مىدهند ، اما اين بدان معنى نيست كه كثرت ماهوى در متن وجود بما هو وجود راه يابد ، چراكه وجود بما هو وجود بسيط است و جنس و فصل ندارد . فافهم !
3 - اينكه فرمودند : « اما الكثرة من الجهة الثانية فهي التي تعرض الوجود » به توسع در تعبير است زيرا كثرت وجودى از متن وجود برمىخيزد نه اينكه عارض بر آن باشد .
4 - اينكه فرمودند : « ان هذه الكثرة مقومة للوجود » بدين معنى نيست كه كثرت علت قوام وجود است بلكه بدين معنى است كه كثرت در وجود و غير خارج از آن است .
انحاء كثرت در هويات عينيه
اين فصل ، فصل بسيار شريف و سنگينى است كه تعيينكننده سرنوشت حكمت متعاليه مىباشد . چراكه جناب علامه در اينجا به وزان مشى مرحوم آخوند در اسفار پيش رفتهاند . حالا به لطف خدا پلهپله مطالبى را به عرض مىرسانيم تا ان شاء اللّه عرائض نهايى در اين فصل را تقديم بداريم .
به دنبال بحث اشتراك معنوى وجود و اصالت وجود ، بحث تشكيك وجود را مطرح مىكنند .
اين بحث براى رسيدن به توحيد اصلى و حقيقى بسيار دخيل بوده و براى فهم آن بايد دقت فراوان به كار آورد .
جناب علامه در ابتدا مىفرمايند : اصل اتصاف هويات عينيه به كثرت ، يك اصل بديهى و روشن است ، منتهى اين كثرت گاهى از اينجهت است كه بعضى