تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
في كلّ مرتبة إلى ما به الاشتراك - كما نسب إلى الفهلويين - او لا جهة وحدة فيها ، فيعود الوجود حقائق متباينة به تمام الذات ، يتميّز كلّ منها من غيره به تمام ذاته البسيطة لا بالجزء و لا بأمر خارجيّ - كما نسب إلى المشّائين - ؟ 5 ) الحقّ انّها حقيقة واحدة في عين انّها كثيرة ، لأنّا ننتزع من جميع مراتبها و مصاديقها مفهوم الوجود العام الواحد البديهيّ ، و من الممتنع انتزاع مفهوم واحد من مصاديق كثيرة بما هي كثيرة غير راجعة إلى وحدة ما .

ترجمه

فصل سوم در اين است كه وجود يك حقيقت تشكيكى است

1 ) شكى نيست در اينكه هويات عينى خارجى متصف به كثرت مىشوند ، گاهى از اين‌جهت كه اين انسان است و آن اسب است و آن يكى درخت است و مانند آن و گاهى از اين‌جهت كه اين بالفعل است و آن بالقوه و اين واحد و آن كثير و اين حادث و آن قديم و اين ممكن و آن واجب و هكذا . 2 ) و به آنچه در فصل گذشته آورديم ثابت مىشود كه كثرت از جهت اولى - و آن جهت كثرت ماهوى است - به عرض وجود در خارج موجود است و اينكه وجود به عرض ماهيت ، متصف به كثرت مىگردد و آن به خاطر اصالت داشتن وجود و اعتبارى بودن ماهيت است . 3 ) و اما كثرت از جهت دوم همان است كه از جهت تقسيمات عارض بر نفس وجود ، عارض بر وجود مىشود مانند انقسام وجود به واجب و ممكن و انقسام آن به واحد و كثير و انقسام آن به بالفعل و بالقوه و مانند آن . در فصل گذشته مقدم شد كه وجود بسيط است و غيرى براى آن نيست و از اين مطلب نتيجه گرفته مىشود كه چنين كثرتى مقوّم وجود است به اين معنى كه كثرت در