خودم را از آن حال انصراف ندهم ، جان از بدنم مفارقت مىكند . آن جناب فرمود : همين معنى كشف بلاصورت و مثال است و از اين كه خودت را انصراف مىدهى ، كارى خوب و محبوب و مطلوب است تا كمكم به عالم ماوراى ماده و ما فوق آن انس بگيرى . « 1 »
توجه مىفرماييد زمانى كه شاگردان جناب علامه از تمثل بىمثال داشتن استادشان بىخبر بودند و ابراز جهل مىنمودند ديگر شاگرد ايشان يعنى استاد حسنزاده آملى خود صاحب تمثل بىمثال بوده است و معلوم است كه استاد به طريق اولى از اين برخوردار بودهاند . جناب علامه طباطبايى كسى بودند كه مرحوم آشيخ محمد تقى آملى مىفرمايند : وقتى ما به خدمت آقا سيّد على قاضى رفتيم ، ديديم قبل از ما آقا سيّد محمد حسين طباطبايى و اخوى بزرگوارشان آقا سيّد محمد حسن طباطبايى آنجا بودند و همانوقت براى خود حالاتى داشتند .
و اين عبارت ايشان مبنى بر برهان انّى بودن براهين فلسفى ، خود يكى از بارزترين ادلهء رسيدن ايشان به حقيقت توحيد صمدى قرآنى است .
پس لازم است براى ما كه مىخواهيم تدريس نهايه بنمائيم در وهلهء اوّل ، صاحب نهايه را حتى المقدور در وادى توحيد صمدى قرآنى بشناسيم و بدانيم كه يك همچون انسان قرآنى و موحّد صمدى دست به قلم نمىكند كه حرفهاى ابتدايى مشاء را به ظواهرش بنويسد و عرضه كند و حالى كه او مىخواهد در اين كتاب حقيقت فلسفه را به نهايت برساند و بيان كند لذا فضاى مؤلف آن با حالات شهودى و مقامات عرشى كشفى و فضاى كتاب اقتضاء مىكند كه از اين اشكالات قيل و قالى درآئيم و با اين كتاب و منظومه و اسفار و ديگر كتب عرشى موحد قرآنى شويم . ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . انسان در عرف عرفان ، واقعه 7 ، ص 26 و 27 .