علاوه بر اين اگر بين اشياء رابطهء تأثير و تأثّر نبوده باشد و آنچه را كه ما بين اشياء ، از رابطهء تأثير و تأثّر مىيابيم باطل باشد و حقيقتى نداشته باشد ، ابدا راهى به اثبات وجود فاعل براى اشياء كه عبارت است از واجب بالذّات است كه فاعل همه موجودها است پيدا نمىشود .
و امّا قول به جبر و انكار اختيار در افعال ( كه لازمهء دوّم قول اشاعره بود ) تقريب آن اين است كه فاعليّت واجب بالذّات و تعلّق ارادهء واجب به فعلى كه اختيارى ناميده مىشود تحقّق فعل و وقوع آن را واجب و ضرورى مىسازد .
بنابراين معنا ندارد فعلى كه وجود آن ضرورى است اختيارى براى انسان بوده و براى او جايز باشد آن را انجام يا ترك كند و نيز در اينصورت معنى ندارد كه ارادهء انسان مؤثّر در فعل باشد .
پاسخ تقريب مذكور اين است كه فاعليّت خداوند ، طولى بوده و منافاتى با عليّت غير او ندارد ، هنگامى كه فاعليّت ، طولى باشد يعنى ارادهء خدا متعلّق به فعل است به وصف اينكه اختيارى است پس انسان ، اراده مىكند كه فعل را انجام دهد به اختيار خودش و اراده مىكند ، انجام فعلى را كه اختيارى است و صفات خاصّى دارد پس تحقّق فعلى كه آن را اختيار كرده است به وصف اينكه اختيارى است واجب است .
استدلال برخى از فلاسفه بر وقوع جبر در افعال :
برخى از فلاسفه بر وقوع جبر در افعال به اين نحو استدلال كردهاند كه فعل معصيت ، براى واجب ، معلوم است پس تحقّق فعل ، واجب بوده و وقوع آن ، ضرورى است زيرا اگر واقع نشده باشد ، علم خداوند جهل بوده و آن نيز محال است پس فعل ، ضرورى است و ضرورى بودن وقوع فعل با اختيارى بودن آن ، قابل جمع نيست .
با اين استدلال معارضه مىكند اينكه فعل معصيت براى واجب معلوم است بخصوصيّت وقوعش يعنى علم خدا به اين نحو است كه اين فعل از انسان به اختيارش صادر مىشود پس تحقّق فعل ، با خصوصيّت انتخاب فعل و اختيارى بودن آن براى انسان واجب بوده ، وقوع آن ضرورى است زيرا اگر واقع نشده باشد علم خداوند جهل بود و اين نيز محال