تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
درحاليكه مفروض اين است كه او ، واجب بالذّات مىباشد و اين ، خلاف مفروض است . پس بودن واجب بالذّات داراى ماهيّت غير از وجودش ، محال مىباشد و آن نيز مطلوب بود .

نقض بر اين برهان و پاسخ آن

اين برهان ، برهان تامّى بوده ، اشكالى در آن نيست و نقض بر اين برهان به ماهيّت موجود در ممكنات ، صحيح نيست . بيان نقض « 1 » اينكه فرض بودن ماهيّت مفروض ، علّت فاعلى براى وجود واجب الوجود اگر اقتضاء كند كه ماهيّت بر وجود معلولش تقدّم پيدا كند اين اشكال به عينه در ماهيّات موجود براى ممكنات نيز متوجّه مىشود زيرا ماهيّت ممكن ، وجودش را قبول مىكند و قابل ، مثل فاعل است در اينكه تقدّم آن ، واجب است نسبت به چيزى كه ( و معلولى كه ) مستند به آن است . اين نقض مردود است به اينكه تقدّم وجودى قابل بر مقبولش در مورد قابلى است كه آن علّت مادّى باشد پس علّت مادّى بر معلول خودش كه مجموع صورت و مادّه است مقدّم مىباشد . و لكن ما ميدانيم كه ماهيّت موجود و قابل بودن ماهيّت ( براى وجود يا عدم ) يك اعتبار عقلى است كه منشأ آن ، تحليل عقل است ممكن را به ماهيّت و وجود و اتّخاذ عقل ، ماهيّت را موضوع وجود و وجود را محمول ماهيّت و خلاصهء كلام اينكه ماهيّت ، علّت قابلى براى وجود نيست . ( تا لازم باشد تقدّم وجودى بر آن داشته باشد ) . و لكن اگر ماهيّت را علّت فاعلى براى وجودش فرض كنيم لازم مىآيد كه ماهيّت ، علّت حقيقى وجود بوده ، حقيقتا تقدّم بر وجود داشته باشد براى اينكه نياز به علّت وجود ، نياز حقيقى است كه ايجاب مىكند علّت حقيقى را بخلاف نياز به قابل ماهوى كه وجود را قبول مىكند زيرا نياز به قابل ماهوى ، اعتبار عقلى است و ماهيّت در حقيقت ، عارض بر وجود است نه معروض وجود .
هامش
( 1 ) - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 37 - تلويحات ص 34 - اسفار ج 1 ص 98 و اسفار ج 6 ص 48 . ( شارح )