اثبات وجود خدا از طريق حركت و تغيّر
اين برهان را ، علماء علم طبيعى اقامه كردهاند و حاصل آن اين است كه در مباحث قوّه و فعل ثابت گرديده كه حركتدهندهء شىء متحرّك غير از متحرّك است پس براى هر متحرّكى ، محرّكى غيرخودش وجود دارد و اگر محرّك ، متحرّك باشد پس ناچار محرّكى غير خودش لازم دارد و سلسلهء محرّكات همينطور ادامه پيدا مىكند تا منتهى شود به محرّكى كه خودش متحرّك نيست و در غيراينصورت ، دور يا تسلسل لازم مىآيد ( و ايندو نيز محال و ممتنع است ) و اين محرّك به جهت مبرّا بودن از مادّه و قوّه و تغيّر و تبدّل و ثابت بودن وجودش ، واجب بالذّات است يا اينكه در سلسلهء عللش بالاخره منتهى به واجب الوجود بالذّات مىگردد .
اثبات واجب الوجود از طريق نفس انسانى :
علماء علم طبيعى برهان ديگرى نيز براى اثبات واجب الوجود بالذّات اقامه كردهاند « 1 » و خلاصهء آن برهان اين است كه نفس انسانى كه به ملاحظهء ذاتش ( ذاتا ) مجرّد از مادّه مىباشد و از اينجهت كه نفس ، حادث است با حدوث بدن براى اينكه تمايز نفوس بدون ابدان محال بوده و تناسخ « 2 » نيز محال و ممتنع مىباشد چنان كه در جاى خودش بيان شده است پس نفس انسانى از موجودات ممكن بوده ، نياز به علّتى غير از جسم و جسمانيّت دارد .
امّا اينكه جسم ، علّت پيدايش نفس نيست براى اينكه اگر علّت پيدايش نفس جسم مىبود لازم مىآمد كه هر جسمى ( در عالم طبيعت ) داراى نفس باشد و اينچنين نيست و امّا
هامش
( 1 ) - مطارحات ص 388 و ص 389 - اسفار ج 6 ص 42 و ص 44 - مبدأ و معاد ص 17 و ص 18 - اسفار ج 6 ص 44 . ( شارح )
( 2 ) - تناسخ عبارت از اينكه نفوس ، بعد از مردن بجاى اينكه به عالم مثال برگردد در جسم يك فرد ديگرى كه آمادگى براى پذيرش اين نفس را دارد وارد مىگردد و او ، زنده مىشود و بعد از مردن آن فرد نيز ، نفس او در جسم فردى ديگرى وارد شده و اين عمل همينطور ادامه پيدا مىكند اين عمل را تناسخ مىگويند و جمعى از فلاسفه قديم به اين قائل بودند و تناسخ نزد اكثر فلاسفه باطل مىباشد . ( شارح )