مساوى با موجود عامّ است ( از قبيل وحدت و كثرت و قوّهء و فعل و وجوب و امكان و امتناع و غير اينها از خواصّ موجود ) .
تذكّر :
حاصل برهان سابق ، اين است كه تحقّق هرنوع موجودى ملازم با ترجح وجودش مىباشد و اين تحقّق ، يا لذاته مىباشد يعنى ذاتش اقتضاى وجود و تحقّق را دارد پس واجب بالذّات است و يا براى غيرخودش محقّق مىگردد و در نتيجه ، منتهى به موجودى مىشود كه بذاته وجود براى او ، رجحان دارد و در غيراينصورت يا مستلزم دور است و يا تسلسل و اين هردو محال است .
چنان كه مىبينيد اين برهان از طريق رجحان وجود و ترجّح آن ، اثبات واجب بالذّات را مىنمايد و لكن ممكن است اثبات واجب بالذّات از طريق و مسلك وجوب وجود باشد ( تذكّر اين نكته در اينجا لازم است ) در اين طريق نيز اثبات واجب الوجود از راه دليل انّى است منتها با مسلكى ديگر و طريقى آخر .
تقرير اين مسلك ، اين است كه در متن واقع موجوداتى ، وجود دارند و اين ، براى هيچ فردى قابل انكار نيست . و بديهى است كه هر موجودى ( بطور كلّى ) واجب است زيرا شىء تا قبلا واجب نبوده باشد ، موجود نمىگردد ( الشّى ما لم يجب لم يوجد » حال اگر اين موجود يا شىاى از اين موجود ، واجب لذاته باشد يعنى به ملاحظهء ذاتش واجب باشد پس آن ، مطلوب است كه واجب الوجود ، موجود مىباشد و اگر واجب لغيره باشد يعنى وجودش به جهت غير و براى غيرخودش باشد پس واجب بالغير علّتى دارد كه موجود و واجب مىباشد و اين علّت نيز از دو حال خارج نيست و يا واجب بالذّات است در اينصورت واجب الوجود اثبات مىگردد يا واجب است براى غيرخودش ، پس ما كلام را منتقل به علّت علّت آن مىكنيم و اين وضع ادامه مىيابد تا دور و يا تسلسل ، لازم بيايد و يا منتهى به اثبات واجب بالذّات گردد دو شقّ اوّل ، محال است ( چنان كه گذشت ) و در نتيجه ، شقّ سوّم ( كه واجب بالغير منتهى بر واجب الوجود مىگردد ) كه مطلوب است اثبات مىگردد .