تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
اينكه ( يك امر جسمانى كه نفس وابسته به آن بوده باشد ) علّت پيدايش نفس نيست براى اينكه اگر يك امر جسمانى علّت آن باشد اين امر جسمانى يا نفس ديگر مىباشد يا صورت جسميّه يا عرض جسمانى و لا بدّ تأثير امر جسمانى در هرسه مورد ، به توسّط وضعيّتى است كه جسم دارد و بديهى است كه براى نفس درحاليكه مجرّد از مادّه و جسم است وضعى وجود ندارد . علاوه بر اين نفس به جهت مجرّد بودنش از لحاظ جوهريّت ، قوىتر و از لحاظ وجود ، شريف‌تر از هر جسم و جسمانى است و معنى ندارد كه شىء ضعيف‌تر و پست‌تر ، عليّت ، براى شىء قوىتر و شريف‌تر داشته باشد . پس سبب پيدايش نفس ، امرى ماوراء عالم طبيعت است و آن ، واجب الوجود است خواه اين سببيّت بلاواسطه باشد يا بواسطهء علل مترتّبى باشد كه بالاخره منتهى به واجب الوجود مىگردد .

اثبات واجب الوجود از طريق حدوث :

برهان حدوث ، برهان متكلّمين مىباشد و حاصل اين برهان اين است كه اجسام ، از حركت و سكون خالى نيستند ( پس هر جسمى يا متحرّك است يا ساكن ) و هيچ جسمى از اين دو ، خالى نيست و ( بديهى است كه ) حركت و سكون هردو حادث‌اند ( يعنى زمانى نبوده‌اند سپس به وجود آمده‌اند ( صغرى ) . و اين مقدّمه ، نيز ، معلوم است كه موجوداتى كه خالى از امور حادث نيستند آنها خودشان حادث‌اند ( كبرى ) . نتيجهء ( دو مقدّمه صغرى و كبرى ) اين مىشود كه تمام اجسام ، حادث هستند و ( طبيعى است كه ) هر حادثى ، نياز به محدث و پديدآورنده‌اى دارد و پديدآورنده اين اجسام ، غير جسم و جسمانيّت است و آن ، واجب الوجود است و گرنه مستلزم دور يا تسلسل است كه گفتيم كه محال مىباشد .