تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

خلاصهء درس پنجاه و ششم :

برخى از فلاسفه معتقدند كه علوم براى نفس انسان ذاتى بوده و براى نفس در همان ابتداء پيدايش نفس و كينونت آن بالفعل موجود مىباشد . اشكالى بر آن وارد شده كه اين گفتار منافات دارد با جهل آشكار انسان به برخى از علوم و نياز انسان در فعليّت آن علوم به اكتساب . در پاسخ آن گفته شده كه علوم براى نفس ، ذاتى و فطرى است و لكن اشكال نفس به تدبير بدن ، نفس را به غفلت واداشته و از توجّه به آن علوم ، او را چه‌بسا بازمىدارد از اين پاسخ نيز پاسخ داده‌اند به اين نحو كه جمع بين ذاتى بودن علوم براى نفس و بين غفلت نفس از علوم ، سبب شاغليّت نفس بر تدبير بدن كه آن نيز امر ذاتى است جز به تناقض منتهى نمىگردد . آرى قول ذاتى بودن علوم براى نفس ، تنها قول افلاطون است كه نفوس را قديم زمانى دانسته و علوم براى آن ذاتى است و تعلق‌پذيرى نفس به ابدان ، باعث نسيان نفس از علوم مرتكز در ذوات نفوس ، گرديده است . و لكن مرحوم استاد علّامه قول افلاطون را مردود ميداند و دليل آن را در متن درس توضيح ميدهد و توجيه عقيدهء افلاطون را كه از ناحيهء برخى از فلاسفه انجام گرفته ، كافى نمىداند به شرحى كه در متن درس آمده است . مرحوم ملّاصدرا در اسفار در مورد اقسام علم اين گونه مىگويد : « علم نزد فلاسفه ، خود وجود بوده غيرمادّى و وجود نيز فى نفسه ، طبيعت كلّى جنسى يا نوعى نيست تا بوسيله فصول به انواع و به وسيلهء مشخّصات به اشخاص و با انضمام قيود عرضى به اصناف منقسم گردد بلكه هر علمى هويت شخصى بسيطى است كه تحت معناى كلّى ذاتى مندرج نيست . پس تقسيم علم به اقسام عينى تقسيم معلوم است به جهت اتّحاد علم با معلوم ، بناء بر اين از جمله علوم ، علم باريتعالى به ذات خويش كه عين ذاتش مىباشد و از جملهء علوم ، علم
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 432 | الشيخ حسين الحقاني