تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
به ايشان قضايائى كه در هيچ حالى از احوال ، شكّ را نمىپذيرند مثل ثبوت شىء لنفسه و امتناع سلب شىء از خودش و نظير اين‌دو تنبّه پيدا كنند و بدين وسيله درد درونىشان را با تفهيم معانى اجزاء قضايا به آنان و با توصيه در تعلّم علوم رياضى ، آنان را معالجه كنند . 2 - طائفه‌اى ديگر از شكّاكين ، وجود انسان و ادراكات او را قبول دارند و تنها شكّ را در ماوراء اين‌دو معطوف و اظهار ميدارند . 3 - طائفهء سوّمى از شكّاكان بوده‌اند كه از عبارتى نظير اين عبارت كه به كار برده‌اند : « ما و ادراكات ما » متوجّه و متفطّن به اين نكته گشته‌اند كه اين عبارت به عينه ، اعتراف به اين است كه براى واحدى از آنان ، علم به وجود غيرخودش از انسانها و ادراكات آنها وجود دارد و اين‌را نيز ، فهميدند كه فرقى بين اين علم و بين غير اين علم از علوم و ادراكات در خاصيّت علم كه كاشفيّت از آنچه كه در خارج است ندارد ناچار شدند كلام خود را به اين عبارت تغيير بدهند : « من و ادراكات من ! » تا شايد از عاقبت اعتراف خويش و نتيجهء آن در امان باشند ( و لكن اين نوع تمحّلات ، آنان را از ورطهء هلاك در وادى شكّ نجات نمىدهد ! ) .

رفع تمحّلات شكّاكين

اوّلا : در اين شكّى نيست ( و همه و حتّى خود شكّاكين نيز اين‌را قبول دارند ) كه انسان چه‌بسا در ادراكات خويش دچار خطا مىشود مثل خطاهاى بينائى و لامسه و غير اين‌دو از اشتباهات حسّى و خطاهاى فكرى ( پس ناچار حقائقى در ظرف خارج و نفس الأمر وجود دارند كه ادراكات ما اگر مطابق با آنها باشد خطا نيست و اگر مطابق با آن نباشد خطا است ) زيرا حقايقى در ظرف واقع ، خواه مطابق باشد با ادراكات ما يا مطابق نباشد اگر وجود نداشته باشد هرگز خطا در ادراكات و اشتباهات فكرى اصولا صحيح نبود ( در حالى كه همه خطا در ادراكات و فكر را قبول دارند ) . ثانيا : اين ادّعا كه ادراكات نفس ( مثل اينكه مىگويند من هستم ) و ادراك ادراكات نفس ( از قبيل تصوّرات و ذهنيّات موجود من ) همه از قبيل ادراك علمى است اما وراء اين ادراكات همه ، از قبيل شكّ و ترديدند ادّعائى بدون دليل و گزاف‌گوئى است .