سه سفسطه از سوفسطائيان و رفع آنها
[ 1 . آنچه را كه بحثهاى تجربى فايده ميدهد اين است كه محسوسات . . . ]
1 - آنچه را كه بحثهاى تجربى فايده ميدهد اين است كه محسوسات از آنجهت كه وجود خارجى دارند مطابق نيستند با صورشان كه در حسّ و ظرف حسّ قرار دارند .
و از آنجا كه علوم ، منتهى به حسّ مىگردد ( يعنى هر ادراكى ، حسّى است و يا منتهى به حسّ ميگردد ) پس هيچ معلومى نيست كه مطابق خارج بوده ، بطورى كه كشف از حقيقتى بكند .
رفع اين سفسطه
اين سفسطه قابل رفع است به اينكه اگر حسّ ، كشف از حقيقت محسوس به همان نحوى كه در خارج وجود دارد نكند و ساير علوم نيز كه منتهى به حسّ بوده ، حكم محسوس را داشته باشد در اينصورت از كجا ظاهر مىشود كه حقائق خارجى بر خلاف آن چيزى است كه حسّ ما را به آن مىرساند ؟ و مفروض اين است كه هر ادراكى ، حسّى است يا منتهى به حسّ است و راهى براى حسّ ، بخارج نيست پس برگشت اين قول به سفسطه است همانطور كه برگشت قول به اينكه صور ذهنى ، اشباح براى امور خارجى هستند به سفسطه است ( يعنى اين كلام در واقع به انكار هرگونه علمى در عالم خارج منتهى مىگردد ) .
[ 2 . آنچه را كه ما آنها را علوم مىشماريم همه ظنون ( گمانها ) مىباشند زيرا . . . ]
2 - از جملهء سفسطه « سوفسطائيان » اين گفتار است كه : آنچه را كه ما آنها را علوم مىشماريم همه ظنون ( گمانها ) مىباشند زيرا علم حالتى دارد كه مانع از نقيض خودش مىگردد ( و آنچه را كه ما آنها را علوم مىدانيم اين خاصيّت علم را ندارند پس در حقيقت ، اينها ، علوم نيستند بلكه ظنوناند ) .
رفع اين سفسطه :
اين سفسطه نيز قابل رفع است به اين ترتيب كه خود اين قضيّه كه : « آنچه را كه ما آنها را علوم مىشماريم از جمله ظنون ( گمانها ) هستند » به عينه قضيّهء علمى بشمار ميرود ( و خاصيّت علم را دارد ) زيرا اگر اين قضيّه ، ظنّى بود هرگز فايده نمىداد كه علوم ، ظنون هستند