واقعيّاتى وجود دارد و همهچيز ، خيال و وهم و شكّ نيست و لا اقلّ يكى از واقعيّات اين است كه ضربوشتم و عذاب و شكنجه و درد با ملاطفت و نرمى و محبّت و علاقه و . . . باهم تفاوتى دارند و واقعيّاتى هست ! ) .
شكّاكين چند گونهاند :
1 - برخى از آنان كه اظهار شكّ ( در واقعيّات اين عالم ) مىكنند از جملهء كسانى هستند كه مراجعه به علوم عقلى نمودهاند درحاليكه مسلّح به ( سلاح ) اصول منطقى نبوده و در صناعت برهان ، مهارتى نداشتهاند چنين كسانى موقعى كه اختلاف بحثكنندگان در مسائل را مشاهده كردند ديدند كه در يك مسأله ، برخى به اثبات ، حكم كرده و برخى ديگر ، نفى و باز مشاهده كردند براهينى را براى طرفين حكم در يك مسأله كه نقيض هم هستند اقامه نمودهاند و با مشاهدهء اين براهين و اختلاف آنان در نفى و اثبات ، به جهت قلّت علمىشان قادر بر تمييز حق از باطل نبودهاند پس ناچار طريق نقيض را در مسألهاى كه از ذهن او دور بوده پذيرفتهاند و در اين پذيرش منطق را عامل اصلى دانسته و در نتيجه ، يك نوع سوءظنّى به منطق و مسائل منطقى پيدا كرده و چنين پنداشتهاند كه راهى بواقع و اصابت واقع براى انسانها وجود ندارد تا انسان را از خطا در فكر مصون بدارد و چنين پنداشتهاند كه راهى بسوى علم به اشياء آنطوريكه واقعيّت اشياء هست براى انسانها وجود ندارد .
تحليل زيربناى فكرى بالا حاكى از اين است كه اينان ناخواسته امور كثيرى را اذعان و اعتراف كردهاند :
1 - تباين افكار بحثكنندگان و اختلاف آنان در مسائل .
2 - مبانيت استدلال و براهين آنان با يكديگر .
3 - عدم ترجيح برخى از استدلالها بر برخى ديگر و در نتيجهء قصور دليل و حجّت بطور كلّى از اصابت بهواقع .
باتوجّه به اين واقعيّات كه در لابلاى افكار اين نوع از شكّاكين وجود دارد شايد روزى از پندار و شكّ خود دست بردارند و با ايضاح قوانين منطقى به آنان و با ارائه قضاياى بديهى