خلاصهء درس پنجاه و سوّم :
علم حصولى به دو قسم تصوّر و تصديق تقسيم مىگردد زيرا علم يا صورت موجود در ذهن آيا همراه ايجاب است و يا سلب ؟ اوّلى را علم تصديقى و دوّمى را علم تصوّرى مىنامند .
علم تصديقى يا قضيّه ، مركّب از اجزائى است اگر قضيّه از قبيل قضيّهء حمليّه باشد قضيّه داراى سه جزء است : موضوع ، محمول و نسبت حكميّه و قضيّه اگر از قبيل شرطيّه باشد داراى دو جزء مقدّم و تالى مىباشد و هركدام از ايندو نيز قضيّه بوده ، داراى نسبت مىباشد .
پس هيچ قضيّهاى بدون نسبت حكميّه نيست حال مراد از نسبت حكميّه چيست ؟
توضيح آن در متن درس ذكر گرديده است .
علم حصولى يا بديهى است يا نظرى ، علم بديهى در منطق شش قسم مىباشد و از ميان بديهيّات نيز بديهىترين بديهيّات ، اوّليّات مىباشد و آن قضايائى است كه در تصديق به آنها مجرّد تصوّر موضوع و محمول كافى است مثل اينكه كلّ از جزء بزرگتر است ، اين در قضاياى حمليّه است و امّا قضاياى شرطيّه بديهىترين بديهيّات قضايائى است كه مجرّد تصوّر مقدّم و تالى در تصديق به آنها كافى است .
و در ميان اوّليّات نيز بديهىترين آنها امتناع اجتماع نقيضين و امتناع ارتفاع نقيضين مىباشد . در نتيجه در هر قضيّه يا خودش حقّ است يا نقيض آن و نيز بين نقيضين ، واسطهاى وجود ندارد و نيز مرجع تناقض بين دو تصوّر به تناقض بين دو تصديق است توضيح اين مطالب و شرح آنها در متن درس بيان گرديده مراجعه كنيد .
سوفيستها كه منكر وجود علم مطلق هستند طبعا منكر بديهىترين قضاياى بديهى هستند مرحوم استاد علّامه بعد از شرح عقايد سوفيستها بطلان عقايد آنان را اثبات مىكند .
بين سوفسطائيان و شكّاكين رابطهء نزديكى وجود دارد چون مبناى اصلى سوفسطايى بر شكّ در هر شىاى قرار داده شده ، خواه به شك خود اعتراف بكند يا نه ؟