داشته باشد اين شكّ قطعا در جميع قضايا سرايت كرده و در نتيجه علم ، از اصل و اساس ، باطل مىگردد .
( و بديهى است كه علمهاى ما همه ، باطل نيست و در نتيجه شكّى نيست در صحّت اين قضيّهء بديهى كه پايه و اساس قضاياى اوّليات است ) .
سه نتيجه :
از مطالب گذشته سه نتيجهء مهمّ گرفته مىشود :
نتيجهء اوّل : در هر قضيّهء مفروض ، حتما يك قضيّه حقّه ، وجود دارد و اين قضيّهء حقّه يا خودش است يا نقيض آن .
نتيجهء دوّم : نقيض واحد ، واحد است و بين نقيضين واسطهاى وجود ندارد ( زيرا اگر يك نقيض زيادتر از يك نقيض داشته باشد ارتفاع نقيضين لازم مىآيد و اين نيز محال است )
نتيجهء سوم : مرجع و برگشت تناقض بين دو تصوّر به تناقض بين دو تصديق است مثل تناقض بين انسان و لا انسان كه برمىگردند به وجود انسان و عدم آن و ايندو نيز ، به اين دو قضيّه برمىگردند : « انسان ، موجود است » و « انسان ، موجود نيست » .
تذكّر : « 1 » [ بيان سوفسطى ]
« سوفسطى » « 2 » كسى كه منكر وجود علم است مطلقا ، تا آنجا كه قضيهء « اولى
هامش
( 1 ) - الهيّات شفا مقالهء اوّل فصل هشتم - حاشيهء ملّاصدرا بر الهيّات شفا ص 39 - التحصيل ص 292 - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 349 - مطارحات ص 212 - اسفار ج 1 ص 90 و ج 3 ص 445 . ( شارح )
( 2 ) - سوفسطى از واژهء يونانى سوفيست مشتق است . سوفيست از اصل بهمعناى شخص حكيم و دانشمند و فرزانه بوده و لكن چون جمعى از فلاسفه سوفيست معاصر با سقراط حقايق ثابت را قبول نداشتند بلكه اشياء را اصلا قابل شناخت نمىدانستند اين واژه نيز كمكم معناى واقعى خود را از دست داده و معرّف طرز فكر و استدلال و مغالطه بوده ، بهمعناى منكر فن علم بواقع درآمده است ) ( شارح )