خلاصهء درس پنجاه و دوّم :
كلّى و جزئى در فلسفه دو معنا دارد :
معناى اوّل كلّى همان صدق مفهوم بر كثيرين است كه در منطق عنوان گرديده است .
معناى دوّم كلّى عبارت از علمى است كه با تغيّر معلوم خارجى تغيّر پيدا نمىكند مثل صورت بنائى كه بنّاء آن را قبلا تصوّر مىكند سپس آن را مىسازد و در فلسفه از آن بنام « علم ما قبل الكثره » نام برده مىشود .
معناى اوّل جزئى همان عدم صدق مفهوم بر كثيرين است مثل زيد و على و غير اين دو از اسماى خاصّ و معناى دوّم جزئى در فلسفه عبارت از علمى است كه با تغيّر معلوم خارجى تغيّر پيدا مىكند مثل علم ما از طريق رؤيت به حركت زيد ما دامى كه حركت مىكند و هنگامى كه زيد از حركت ايستاد علم ما نيز تغيير پيدا مىكند اين نوع علم را در فلسفه بنام « علم بعد از كثرت » مىنامند .
اشكال به اينكه تغيّر علم در علم جزئى دليل اين است كه علم مادّى است دليل آن و پاسخ از آن به اينكه علم به تغيير غير از تغيير علم است در متن درس بيان گرديده است .
تذكّر يك نكته : ممكن است تقسيم علم حصولى كلّى و جزئى عموميّت پيدا كرده شامل علم حضورى نيز بشود شرح و توضيح آن در متن درس بيان گرديده است مراجعه كنيد .
فلاسفه عقل را سه نوع دانستهاند :
1 - عقل بالقوّه
2 - عقل تفصيلى
3 - عقل اجمالى
ممكن است صورى توجيه گردد كه اين سه قسم هم در علم حصولى و هم در علم حضورى مورد داشته باشد توضيح و تفصيل در متن درس بيان گرديده است مراجعه كنيد .
- براى عقل چهار مرتبه فلاسفه ذكر كردهاند