خود ، باقى است قبل از خسوف باشد يا همراه خسوف يا بعد از خسوف .
وجه آن اينكه علّت تامّه در حالى كه عليّت تامّه را دارد از عليّت خودش تغيير پيدا نمىكند چون علم به عليّت تامّه با معلوم ، مطابق مىباشد پس صورت علميّه آن ، متغيّر نيست و همچنين علم علّت تامّه به معلولش ، تغيير پيدا نمىكند پس اين علم ، كلّى و ثابت مىباشد .
و از اينجا ظاهر مىشود كه علم حسّى ، كلّى نمىباشد زيرا محسوسات ، متغيّرند ، ( تا اينجا معناى علم كلّى بود ) .
امّا علم جزئى عبارت است از علمى كه با تغيير معلوم خارجى ، تغيير پيدا مىكند مثل علم ما از طريق رؤيت به حركت زيد ما دامى كه حركت مىكند پس هنگاميكه زيد از حركت باز ايستاد علم ما نيز تغيير پيدا مىكند اين علم را ( در فلسفه ) بنام علم « بعد الكثرة » مىنامند .
اشكال
تغيير علم همانطور كه شما در قسم دوّم ( يعنى در علم جزئى ) به آن اعتراف كرديد دليل اين است كه علم ، مادّى است زيرا لازمهء تغيير كه عبارت از انتقال از حالى به حال ديگر است قوّه است و لازمهء قوّه ، مادّه است در حالى كه سابقا گفتيد كه علم به جميع اقسامش مجرّد مىباشد ( اين دو باهم ، سازگار نيستند ) .
پاسخ
علم به تغيير غير از تغيير علم است و تغيير ، در تغيّرش ، ثابت است نه متغيّر و تعلّق علم به متغيّر ، يعنى حضور آن نزد عالم از جهت ثابت بودن آن است نه از جهت تغيير آن و گرنه اصلا نزد عالم به آن ، حاضر نبوده است و در نتيجه حضور شىاى براى شىاى نبوده است و اين ، خلاف مفروض است .
يادآورى
ممكن است اين تقسيم ( يعنى تقسيم علم حصولى بكلّى و جزئى كه ذكر شد )