خلاصهء درس پنجاه و يكم :
علم شىء به شىاى همان حصول خود معلوم در ذهن است پس علم عين معلوم بالذّات است و لازمهء حصول معلوم و حضور آن نزد عالم ، اتّحاد عالم با معلوم است خواه اين معلوم حضورى باشد يا حصولى ، علّت آن در متن درس بيان گرديده است .
در اين زمينه اشكالى هم در مورد علم حصولى و هم در مورد علم حضورى مطرح مىگردد امّا اشكال در مورد علم حصولى اين است كه معنائى ندارد براى اتّحاد عاقل كه عبارت از موجود خارجى كه آثار خارج بر آن مترتّب است با معقول ذهنى كه تنها مفهوم ذهنى بوده ، آثار خارج بر آن مترتّب نمىشود .
و امّا حاصل اشكال در مورد علم حضورى اين است كه علم حضورى خالى از اين است كه معلوم در علم حضورى با خود عالم مىباشد و يا با خود عالم نمىباشد و شقّ دوّم نيز از سه صورت خارج نيست : يا اينكه معلوم ، علّت براى عالم يا معلول است يا هردو معلولاند براى امر سوّمى .
اما در صورت اوّل يعنى علم شىء به خودش مثل علم ما به خود ما كثرتى وجود ندارد تا اتّحاد صادق مىآيد .
امّا در صورت دوّم يعنى علم حضورى علّت به معلولش يكى نيست كه در اين صورت واجب است بين علّت و معلول مغايرتى باشد و گرنه تقدّم شىء بر خودش بوجود ( يعنى دور ) لازم مىآيد كه اين نيز محال است .
امّا صورت سوّم يعنى علم يكى از دو معلول علّت سوّمى به معلول ديگر در اين صورت بديهى است كه لازم است مغايرتى بين دو معلول موجود باشد .
توضيح اين صورتهاى سهگانه و تفصيل اشكال در متن درس ، بيان شده مراجعه نمائيد . مرحوم استاد علّامه اشكال وارد بر علم حصولى و حضورى را بطور تفصيل پاسخ ميدهد به متن درس مراجعه كنيد .
علم حصولى به دو قسم كلّى و جزئى منقسم مىگردد معناى كلّى و جزئى معناى آن