بنحو وجود لغيره ( يعنى وجود نعتى ) .
امّا در پاسخ در مورد اشكالى كه در مورد اتّحاد عالم با معلوم در علم حضورى ايراد گرديده بود اين نكته قابل ذكر است كه براى موجود معلول دو اعتبار وجود دارد :
اعتبار اوّل : اعتبار موجود معلول فى نفسه يعنى با قطع نظر از علّتش مىباشد .
( بديهى است كه در اين اعتبار ) موجود معلول ، داراى ماهيّت ممكن بوده ، فى نفسه موجود مىباشد موجوديّتى كه عدم را از ماهيّتش ( يعنى ماهيّت موجود معلول ) طرد مىكند و بر موجود معلول شىاى حمل مىشود ( يعنى موجود معلول ، محكوم عليه واقع مىشود ) و نيز وجود معلول بر شىء ديگرى حمل مىشود ( يعنى موجود معلول ، محكوم بهواقع مىگردد ) .
اعتبار دوّم : قياس وجود معلول بوجود علّتش مىباشد . در مباحث علّت و معلول گذشت كه وجود معلول از اين جهت كه به ملاحظهء ذاتش وابسته به علّتش بوده و فى حدّ ذاته ، محتاج علّتش مىباشد و داراى وجود رابطى نسبت به علّت خود مىباشد با اين خصوصيّات براى او ، نفسيّتى نيست يعنى براى وجود معلول ، جز تقوّم به وجود علّتش ، چيزى نيست بدون اينكه بر او شىاى حمل شود ( و آن محكوم عليه واقع گردد ) و اين بر شىء ديگرى حمل بشود ( و خود معلوم ، محكوم بهواقع شود ) .
( بعد از ذكر مقدّمات و مطالب بالا در پاسخ اشكال مذكور مىگوئيم كه ) :
در مورديكه عالم ، علّت باشد و معلوم ، معلول در اين صورت نسبت بين آن دو ، نسبت وجود رابط و وجود مستقلّ نفسى است ( يعنى معلول و معلوم از قبيل وجود رابط و علّت و عالم از قبيل وجود مستقلّ نفسى ) و بديهى و روشن است كه موجود رابط ( يعنى موجوديكه وجودش استقلال نداشته و براى غيرخودش موجود است يعنى وجود لغيره دارد ) اباء از اين دارد كه براى شىاى موجود باشد زيرا اين ، فرع وجود فى نفسه است ( يعنى لازمست قبل از موجود بودن براى شىاى ، خودش وجود داشته باشد ) و مفروض اين است كه آن خودش ، موجود فى غيره است و از جملهء شرايط بودن شىء ، معلوم ، اين است كه آن شىء براى عالم ، موجود باشد لكن معلول ، وجود رابطى داشته ، متقوّم به وجود علّت است به اين معنا كه چيزى خارج از علّت نيست و غايب از علّت نيز نمىباشد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٣٤٤