شىاى است كه مستحقّ وجود است به ملاحظهء غير و بهاصطلاح فلاسفه :
« ما بالذّات اقدم ممّا بالغير » و در نتيجه ، وجود هر ممكنى به ملاحظهء ذاتش ( لذاته ) مسبوق بعدم بوده ، متأخّر از آن مىباشد ( پس هر موجود ممكنى ذاتا معدوم بوده و وجود براى آن توسط غير يعنى عليّتش پديد آمده است و بديهى است كه چيزى كه بالذّات براى شىء ثابت است مقدّم است از چيزى كه از ناحيهء غير بعدا بوجود آمده است )
اعتراض بر اين وجه
حاصل اعتراض اينكه اگر ممكن به ملاحظهء ذاتش ( لذاته ) اقتضاى عدم بكند در اين صورت ممتنع مىباشد ( نه ممكن ) بلكه بالاتر به جهت ممكن بودن او ( كه مورد فرض است ) ديگر بر آن در مرتبه ذاتش صادق نمىآيد اينكه موجود است و نيز صادق نمىآيد كه او معدوم است پس همانطور كه ممكن ، مستحقّ وجود است به جهت علّت خارج از ذاتش ، همچنين مستحقّ عدم است به جهت علّت خارج از ذاتش و در نتيجه از وجود و عدم هيچكدام در ممكن نسبت به ديگرى تقدّم ندارد پس نمىتوان گفت كه وجود ممكن ( صادر ) از غير خودش ، متأخّر بعدم ذاتى آن مىباشد ( تا گفتهء شود ممكن ، حدوث ذاتى دارد ) .
پاسخ از اين اعتراض
پاسخ از اعتراض مذكور به اين نحو داده مىشود كه مراد ما از حدوث ذاتى و معناى ممكن و اينكه وجودش مسبوق بعدم متقرّر در مرتبهء ذات شىء مىباشد به اين معنا است كه ممكن به ملاحظهء ذاتش استحقاق وجود را بنحو سلب تحصيلى ندارد نه بنحو سالبهء معدوله ( بطوريكه براى عدم استحقاق ممكن لذاته و عدم متقرّر در مرتبهء ذات ، يك نوع ثبوت و وجودى فرض كنيم چنان كه در سالبهء معدوله چنين است )
و اين معنا براى ممكن و حادث در مرتبهء ذات او است قبل از وجودى كه از ناحيه غير براى ممكن حاصل شود .