مىباشند .
و امّا خود زمان به حدوث زمانى و قدم زمانى ، متّصف نمىشود زيرا براى زمان زمان ديگرى نيست تا وجود اين زمان منطبق بر آن زمان شده باشد و در نتيجه ، مسبوق بعدم در آن زمان باشد و يا مسبوق بعدم نباشد .
آرى چون زمان ، بالذّات ، متّصف به قبليّت و بعديّت بالذّات مىباشد بطوريكه با يكديگر يك جا جمع نمىشوند ازاينرو وجود هر جزئى از زمان مسبوق است بعدم آن ، عدمى كه مصداق آن هر جزء سابق بر اين جزء مىباشد پس هر جزئى از زمان ، حادث زمانى است به اين معنى ( يعنى بهمعناى تحقّق شىء بعد از عدم آن بطوريكه عدم سابق با وجود لاحق با هم جمع نشوند به اين معنا كه وجود شىء مسبوق و متأخّر باشد به عدم آن در زمان سابق ) و همچنين كلّ زمان زيرا هنگامى كه زمان از قبيل مقدار غيرقارّ بوده ، براى حركتى كه آن خروج شىء است تدريجا از قوّه به فعليّت ازاينرو فعليّت وجود زمان ، مسبوق است به بالقوّه بودن وجودش و آن ، حدوث زمانى است ( يعنى تحقّق شىء بعد از عدم آن بطوريكه عدم سابق با وجود لاحق قابل جمع نيستند ) .
و امّا حدوث بهمعناى بودن وجود زمان ، متأخّر به عدمى كه از وجود زمان ، خارج بوده و سابق بر آن مىباشد بطوريكه عدم سابق با وجود لاحق جمع نمىشود در مورد زمان صادق نيست زيرا فرض حتمى حدوثى براى زمان مستلزم فرض تحقّق قبليّت زمانى بدون تحقّق زمان مىباشد ( يعنى در همان حال كه فرض كرديم زمان نيست بايد زمانى باشد كه ظرف عدم زمان واقع شود و اين نيز تناقض بوده محال مىباشد ) . به اين نكته فلسفى اشاره مىكند جملهاى كه از معلّم اوّل نقل شده است :
« انّ من قال بحدوث الزّمان فقد قال بقدمه من حيث لا يشعر » « كسى كه با حادث شدن زمان معتقد باشد چنين كسى در حقيقت به قدم آن ، معتقد است بدون اينكه خودش آن را درك كند » .
سه نكته :
نكتهء اوّل : در مباحث قوه و فعل گذشت كه براى هر حركت شخصى ، زمان متشخصّى