تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

فصل چهارم در معناى قدم و حدوث و اقسام آن‌دو « 1 »

هنگاميكه بر شىاى زمانى گذشته باشد كه بيشتر از زمانى باشد كه بر شىء ديگر گذشته باشد مثل زيد كه از عمر او مثلا پنجاه سال گذشته باشد و از عمر عمرو چهل سال ، در اين صورت نزد عامّهء مردم كسى را كه زمان بيشترى عمر كرده است « قديم » مىنامند و كسى را كه عمر كمتر كرده باشد « حادث » مىنامند . حاصل كلام ( آنچه كه از فهم عامّهء مردم در مورد معناى قديم و حادث بدست مىآيد ) اين است كه قديم ، موجودى است كه براى او وجود در زمانى بوده است كه حادث هنوز در آنزمان موجود نبوده است يعنى وجود حادث ، مسبوق و متأخّر از عدم در زمانى بوده است قديم در آن زمان موجود بوده ، درحاليكه مسبوق به عدم بودن در قديم نيست . اين دو معناى متحصّل ( از فهم عامّهء مردم ) هنگاميكه عموميّت داده شده و به صورت دو معناى حقيقى ، اخذ و اعتبار گرديدند در اين‌صورت از قبيل اعراض ذاتى براى موجود از اين جهت كه موجود است درآمدند و در نتيجه ، موجود مطلق منقسم به قديم و حادث شده و به اين‌ترتيب بحث در آن ، از قبيل بحث فلسفى گرديد ( به جهت همان مطلبى كه سابقا در اوائل كتاب گفتيم كه يك مسأله فلسفى مسأله‌اى است كه از اعراض ذاتيهء موجود از اين‌جهت كه موجود است بحث مىكند ) .
هامش
( 1 ) - اسفار ج 3 ص 244 . ( شارح )
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 294 | الشيخ حسين الحقاني