تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
تابع طرفين خود مىباشد و براى آن ، استقلالى نيست مثل خود حركت . و هم‌چنين حركت در مقولهء « جده » واقع نمىشود براى اينكه تغيير در آن تابع تغيير در موضوعش مىباشد مثل تغيير هيئت حاصل از احاطه نعل به پا ، در پوشيدن نعل و تغيير آن از حالتى كه نعل يا پا بر آن حالت بودند ( پس تغيير هيأت پيدا شده از احاطهء كفش بر پا تابع حركت كفش و يا پا است و حركت كفش يا پا نيز از قبيل يكى از حركات چهارگانه كم و كيف و وضع و اين خواهد بود ) . و امّا عدم وقوع حركت در جوهر براى اين است كه وقوع حركت در آن ، مستلزم تحقّق حركت است بدون موضوعى كه در طول حركت ثابت و باقى باشد و لازمهء اين ، تحقّق حركت است بدون اينكه متحرّك باشد ( و اين نيز جايز نمىباشد ) .

مناقشه در وجوه گذشته :

ادّله و وجوهى كه براى عدم وقوع حركت در مقولهء فعل و انفعال و متى و اضافه و جده و جوهر گفته شده قابل نقض و مناقشه مىباشد . حاصل مناقشه در وجوه و ادلّه‌ايكه براى عدم وقوع حركت در « فعل و انفعال » و « متى » اقامه شده اين است كه وقوع حركت در خود حركت جايز مىباشد بنابر آنچه كه به زودى به خواست خداوند بيان خواهيم كرد . و امّا مناقشه در وجوه و ادله‌اى كه براى عدم وقوع حركت در ( مقولهء ) اضافه و جده اقامه شده اين است كه اين دو مقوله از امور نسبى هستند مثل ( مقولهء وضع كه گفته شد كه وقوع حركت در آن ، امرى ظاهر و روشن است ) . و امّا بودن مقولهء « اضافه » و « جده » تابع طرفين خود در مقام حركت منافاتى ندارد با وقوع حركت حقيقتا در اين دو مقوله منتها اتّصاف اين دو به حركت بالتّبع است و اتّصاف بالتّبع غير اتّصاف بالعرض است ( كه در آن حركت حقيقتا واقع نمىشود امّا در اتّصاف بالتّبع ، طرفين حقيقتا متّصف به يك‌چنين صفتى مىباشند منتها اتّصاف يكى از آن دو به وسيلهء اتّصاف ديگرى به آن وصف انجام مىگيرد امّا در اتّصاف بالعرض وصف يكى از طرفين مجازا به