عوارض كمى مثل مقدار و وزن و حجم با انسان بزرگ فرق دارد پس تغيير اين دو در اصل انسان بودن نيست بلكه در عوارض و احوال عرضى آن مىباشد ) .
و اين است معناى قول فلاسفه : « التّشكيك فى العرضيّات دون الاعراض » « تشكيك ( يعنى مراتب شديد و ضعيف و نقص و كمال و غير اينها از مراتب تشكيك و تغيّر ) در امور عرضى جارى هست نه در عرضها » « 1 » ( زيرا اعراضى مانند كوچكى و بزرگى و سفيدى و سياهى و غير اينها از اعراض از مفاهيم ماهوى هستند و وقوع تشكيك در اين مفاهيم به معناى وقوع تشكيك در ماهيّت است و آن نيز نزد فلاسفه محال مىباشد امّا كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و غير اينها از عرضيّات چون از مفاهيم ماهوى نيستند و وجود نعتى به شمار مىآيند تشكيك در اين اعراض از قبيل تشكيك در ماهيّت نيست و عقلا نزد فلاسفه جايز است ) .
نكتهء قابل ذكر اينكه وجود نعتى گرچه براى آن ، ماهيّتى نيست و لكن به جهت اتّحاد آن با وجود فى نفسه به آن نسبت داده مىشود همان ماهيّتى را كه براى وجود فى نفسه موجود است و لازمه آن اين است كه وارد مىشود بر متحرّك در هر آنى از آنات حركتاش نوعى از انواع اين مقوله بدون اينكه نوعى از انواع آن بر متحرّك زيادتر از آن واحدى درنگ كند و در غير اين صورت ، از سنخ تغيّر در ماهيّت مىشود و آن نيز محال است . ( توضيح آن ، اينكه اين مطلب ، روشن است كه ماهيّاتى كه از مراتب مختلف يك وجود قابل تشكيك و داراى مراتب گوناگون انتزاع مىگردند مختلف مىباشند حال اگر نوعى از انواع يك مقوله بر روى متحرّك داراى مراتب گوناگون ، زيادتر از يك آن درنگ كند معنايش اين است كه ماهيّت انتزاع شده از مرتبهء لا حق ، از قبيل نوع ماهيّت انتزاع شده از مرتبهء سابق باشد و اين نيز بهمعناى وقوع تغيير در ماهيّت شىء است و عقلا محال مىباشد ) .
هامش
( 1 ) - فرق بين عرض و عرضى اجمالا اين است كه اعراض مثل رنگها وجود فى نفسه در ظرف خارج دارند و امّا امور عرضى مثل قيام زيد و قعود زيد و ساير صفات و احوال او كه براى آنها ما بازائى در ظرف خارج جز موضوع خويش نيست و اينها وجود رابطى داشته ، وجود نعتى دارند . ( شارح )