جوهرى است كه تنها فعليّت آن قوهء اشياء ديگر بوده ، قائم به فعلىّ ديگرى است . توضيح اين مطلب و اثبات متّحد بودن مادّهء فعليّت جديد با مادّهء فعليّت سابق و گرنه لازم مىآيد براى حادث واحد امكانها و مادّههاى غيرمتناهى باشد و اين نيز محال است همهء اينها در متن درس توضيح داده شده است مراجعه كنيد .
براى مادّهء حادث با حدوث فعليّت حادث ، قدم زمانى است نه حدوث زمانى و گرنه مستلزم تسلسل در علل مادّى است و اين نيز محال است توضيح اين نكته نيز در متن درس بيان گرديده است مراجعه نمائيد .
- نسبت بين مادّه و بين قوّه همان نسبت بين جسم طبيعى است با جسم تعليمى .
- حوادث زمانى يا از قبيل جواهرند يا از قبيل اعراض ، اگر از قبيل جواهر باشند حدوث آنها از تغيّر در صور منفكّ نمىشوند و اگر از قبيل اعراض باشند حدوث آنها از تغيّر در احوال جدا و منفكّ نمىشوند .
- قوّه دائما قائم به فعليّت است و مادّه دائما قائم به صورتى است كه مادّه را حفظ كند توضيح اين مطالب همه در متن درس ذكر گرديده مطالعه نمائيد .
انواع جواهر موجود در خارج حالت تغيّر را مىپذيرند يعنى به صورتى غير صورت اوّلى درمىآيند مثل اينكه جسم نامى تبدّل پيدا كرده ، به صورت حيوان درمىآيد . اين تغيّر و تبدّل در انواع جوهرى از قبيل جسم مطلق و جسم نامى و جوهر حيوانى و انسانى همراه تعيّن قابل و مقبول مىباشد و لازمهء آن اينكه بين طرفين متبادل يكى نسبت به ديگرى نسبت ثابتى وجود داشته باشد و اين نسبت به قرب و بعد و شدّت و ضعف مختلف بوده ، از قبيل اوصاف وجودى مىباشند زيرا بديهى است كه شىاى جز موجود به اين اوصاف وجودى ، متصّف نمىشود پس نسبت نامبرده ناچار موجود است . و وجود نيز دوگونه است
يا وجود بالقوّه كه مرتبهء ضعيف است و وجود بالفعل كه مرتبهء قوى وجود مىباشد مقبول به وجود بالقوّهاش با مقبول به وجود بالفعلاش موجود متصل واحدى هستند و نيز مقبول به وجود بالقوّهاش با قابل هردو به وجود واحدى موجودند پس وجود قابل و وجود بالقوّه مقبول و وجود بالفعل مقبول هرسه جميعا وجود واحدى هستند كه داراى مراتب
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٧٤