حدّ حركت منطبق مىگردد و اين حدّ ، اين است كه حركت ، كمال اوّل است براى موجود بالقوّه از اين جهت كه بالقوّه است .
پس اين وجود واحد مستمّر ، وجود تدريجى سيّالى است كه بر مادّه حامل قوّه ( فعليّت ) جريان پيدا مىكند و آنچه كه گوناگون و مختلف مىباشد همان حدود حركت و صور مادّه است و ( بس ) .
تمام اين مطالب كه در جواهر نوعى گفته شد در اعراض نيز به عينه به ترتيب سابق جارى مىگردد و تفصيل آن به زودى خواهد آمد .
نتايج اين فصل :
از مطالب گذشته در اين فصل چند نكته دانسته شد :
نكتهء اوّل : قوّه شىء ( و در حقيقت ، خود ) يك نحو ثبوتى است كه به حسب اين مرتبه از وجود و ثبوت ، جميع آثار وجود فعلى بر آن مترتّب نيست .
نكتهء دوّم : وجود ، منقسم مىگردد به موجودى كه فعليّت دارد ( و بالفعل است ) و موجودى ( كه فعليّت ندارد و ) بالقوّه است .
نكتهء سوّم : وجود منقسم مىگردد بوجود ثابت و وجود سيّال .
نكتهء چهارم : موجودى كه وجودش بالقوّه است ، وجود او سيّال و تدريجى بوده ، حركت در آن جريان دارد و موجودى كه وجود آن ، سيّال و تدريجى نيست يعنى وجود ثابت دارد در چنين وجودى ، قوّه ، موجود نيست يعنى داراى مادّه نيست ( تا حامل اين قوّه باشد ) و از اينجا اين قانون كلّى را مىتوانيم اين گونه بيان كنيم كه : ) هرچيزىكه حركت در آن هست مادّه نيز دارد و آنچه كه مادّه ندارد براى او حركت نيز وجود ندارد .
نكتهء پنجم : حركت در اعراض نيز جارى بوده ، اعراض نيز ، داراى حركت هستند و لكن نه به ملاحظه ذاتشان بلكه از آنجا كه وجود آنها تابع وجود موضوعاتشان مىباشد به تبع حركت موجود در موضوعاتشان ، داراى حركت هستند چنان كه تفصيل آن به زودى خواهد آمد .