واحدى هستند كه داراى مراتب مختلف و ( بهاصطلاح ) مابهالاختلاف ( يعنى آنچه كه سبب اختلاف اين مراتب است ) عين مابهالاتّفاق است ( يعنى عين آنچه كه به سبب آن ، اين مراتب متّفق مىشوند ) و اين ، خاصيّت هر امر قابل تشكيك است ( از قبيل وجود و نور چنان كه سابقا گفتيم كه وجود و نور هردو ، دو امر قابل تشكيك و داراى مراتب شديد و ضعيف مىباشند و آنچه باعث شدّت نور اين مرتبه مثلا از مرتبهء ديگر است از قبيل نور بوده كه باعث اتّفاق آن مرتبهها نيز در نور بودن است ) .
همهء مطالب بالا در موردى بود كه فرض كرديم كه قابل واحدى با مقبول واحدى داريم ( و تغيير و تبدّل را در ميان اين دو فرض مىكرديم ) امّا اگر فرض كنيم سلسلهاى از قابلها و مقبولها داشته باشيم كه از طرفين بسوى متناهى يا غيرمتناهى پيش ميروند ، در هر حلقهاى از حلقههاى اين سلسلهء ، امكان فعليّتى كه دنبال اين حلقه مىآيد و فعليّت امكان سابق بر اين حلقه بنابر آنچه كه سلسلهء حوادث در خارج چنين هستند در اين حال براى جميع حدود ، وجود واحد مستمرّى است باستمرار سلسلهء وجودى كه داراى مراتب مختلف و گوناگون است بهطوريكه اگر اين وجود مستّمر واحد بر دو قسم تقسيم گردد در قسم سابق قوّهء قسم لا حق موجود است و در قسم لا حق نيز فعليّت قسم سابق وجود دارد . حال ، اگر قسم سابق نيز مثلا تقسيم به دو قسم گردد در سابق اين دو ، قوّهء لا حق وجود دارد و در لا حق اين ، فعليّت سابق موجود است .
و اگر در تقسيم سلسلهء ( حوادث و موجودات ) امعان نظر كنيم و وجود واحد مستمّر را به اين ترتيب تجزيه نمائيم مطلب بالا در هر مرتبهء اين سلسله و سابق و لا حق هر حلقه آن ، قابل تطبيق مىباشد پس قوّه و فعل ( در مراتب سلسلهء حوادث و موجودات ) مختلط بوده ، با هم ممزوج مىباشند پس هر حدّى از حدود اين وجود واحد مستمرّ ، نسبت به حدّ سابق آن ، كمال بوده و نسبت به حدّ لا حق ، نقص و ( از سنخ ) قوّه مىباشد تا اينكه منتهى گردد به كمالى كه نقصى با آن نيست يعنى فعليّتى كه در آن ، قوّه وجود ندارد همانطور كه ( در سلسلهء موجودات بسوى كمال ) از قوه شروع شده بود قوّهاى كه با آن فعليّتى نبود .
پس بر اين وجود واحد مستمّر ( در سلسلهء مقبولات و قابلها و بطور كلّى وجودات )
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١٧١