فصل اوّل هر حادث زمانى از قوّهء وجود آن متأخّر است « 1 »
دليل اين ادّعا اين است كه حادث قبل از تحقّق و وجودش ، واجب است اينكه ممكن الوجود باشد يعنى جايز است ( عقلا متّصف بوجود باشد و جايز است كه متّصف بوجود نباشد زيرا اگر قبل از حدوثاش ممكن نبوده باشد از دو حالت خارج نيست : يا اينكه قبل از حدوثاش ممتنع مىباشد پس تحقّق آن در اينصورت محال است درحاليكه ما آن را حادث زمانى فرض كردهايم و اين خلاف مفروض است و يا اينكه قبل از حدوثاش واجب بوده پس موجود بوده ، عدم آن محال است لكن او چهبسا تخلّف كرده و موجود نشده است ( و واجب نبوده است و حال كه اين دو حالت براى حادث عقلا محال است پس باقى مىماند اين احتمال كه حادث قبل از حدوثاش ممكن الوجود مىباشد يعنى قوّهء وجود را دارد ) .
حالت امكان ، امر موجود در خارج مىباشد و تنها ، يك اعتبار عقلى نيست كه به ماهيّت شىء ممكن ملحق گشته است زيرا اين امكان ، متصّف به شدّت و ضعف و قرب و بعد مىشود ( و اينها از خواصّ و آثار امر موجود خارجى به شمار ميرود ) پس مثلا نطفهاى كه ممكن است به صورت انسان درآيد نزديكتر است به انسان ممكن از غذائى كه ممكن است تبديل به نطفه شود سپس به صورت انسان درآيد پس امكان ( انسان شدن ) در نطفه نيز ،
هامش
( 1 ) - اسفار ج 3 ص 55 - الهيّات شفا مقالهء چهارم فصل دوّم - التّحصيل ص 443 و ص 481 - اسفار ج 3 ص 49 مباحث مشرقيّه ج 1 ص 135 - اشارات نمط پنجم . ( شارح )