درس چهل و يكّم ( 41 )
مقدّمه :
وجود شىء در اعيان ( و ظرف خارج و تحقّق ) بطوريكه آثار مطلوب از آن شىء بر آن مترتّب مىشود بنام « فعل » ناميده مىشود و گفته مىشود : وجود شىء بالفعل است ( يعنى فعليّت دارد ) .
و امكان وجود شىء قبل از تحقّقاش بنام « قوّه » ناميده مىشود و گفته مىشود :
« وجود او بالقوّه است » ( يعنى هنوز به مرحلهء فعليّت نرسيده است ) .
مثال آن ، نطفه است زيرا نطفه ، ما دامى كه نطفه است ، انسان بالقوّه ، محسوب مىشود و هنگاميكه اين نطفه تبديل به انسان شد انسان بالفعل گرديده براى او آثار انسانيّت ( از قبيل حسّ - حركت - رشد - تعقّل و تدبير و علم و . . . ) بر او مترتّب مىگردد .
مراحل گوناگون معناى قوّه
معناى كلمهء « قوّه » در نزد عامّهء مردم و حكماء مراحل گوناگونى را گذرانده است : « در اصل وضع ( نزد واضع لغت ) قوّه بهمعناى مبدأ افعال شاقّ ( يعنى كارهاى سخت و دشوار ) يعنى بودن شىء به ، حيثيّتى كه از آن ، افعال شديد صادر مىشود » .
سپس در معناى آن ، توسعه پيدا شده و بر مبداء انفعالات سخت و دشوار « قوّه » ناميده