شده « 1 » يعنى بودن شىء به نحوى كه انفعال آن ( يعنى تحتتأثير عوامل خارجى قرار گرفتن ) سخت و دشوار مىشود بتوهّم اينكه انفعال ، اثرى است كه در مبداء انفعال ( يعنى اشيائى كه حالت پذيرش شىء ديگرى را در باطن خود دارند ) موجود است همانطور كه فعل و تأثير ، اثر موجودى هستند كه در فاعل ، موجودند سپس در معناى آن باز ، توسعه قائل شده ، قوّه را بر ( مطلق ) مبداء انفعال استعمال كردند گرچه اين انفعال ، حالت دشوار و سختى در آن نباشد و دليل اين توسعه ، اين بود كه گمان كردند كه دشوارى انفعال و سهولت آن ، سنخ واحدى بوده قابل تشكيك است ، ( يعنى قابل شدّت و ضعف بوده ، شديد آن دشوارى و صعوبت و ضعيف آن آسانى و سهولت ناميده مىشود ) .
و در نتيجه گفتند : « در قوّهء شىء فلانى اينكه اين گونه گردد ( مثلا سخت ) و اينكه امر فلانى در اين شىء بالقوّه است » ( و نزد عامّهء مردم كلمهء « قوّه » چنين معنائى دارد )
و امّا حكماء ، هنگاميكه ديدند كه براى حوادث زمانى از قبيل صور و اعراض ، امكانى است قبل از وجود آنها كه منطبق است بر حيثيّت قبولى كه عامّهء مردم آن را « قوّهء » مىنامند در اينحال وجودى را كه براى شىء است در عالم امكان ، آن را « قوّه » ناميدند ، همانطور كه مبداء فعل را قوّه ناميدند و در نتيجه قوّه را در مورد علل فاعل به كار بردند و گفتند :
« قواى طبيعى و قواى نفسانى » و « وجودى را كه مقابل اينها است يعنى وجودى كه آثار مطلوب از شىء بر آن مترتّب مىشود وجود بالفعل ناميدند » .
پس موجود مطلق را به دو قسم تقسيم كردهاند : موجودى كه وجود آن ، بالفعل است ( يعنى فعليّت دارد ) و موجودى كه وجود آن بالقوّه است ( و حالت فعليّت هنوز ، پيدا نكرده است ) و در اين مرحله 14 فصل وجود دارد :
هامش
( 1 ) - الهيّات شفاء مقالهء چهارم فصل دوّم - مقالهء ششّم فصل چهارم - التّحصيل ص 471 و ص 474 - اسفار ج 3 ص 2 و 5 - قبسات ص 84 ( شارح ) .