تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

فصل سيزدهّم در نفى اتّفاق و آن انتفاء رابطه بين فاعل و غايت مىباشد « 1 »

چه‌بسا ( براى برخى ) اين توهّم ( باطل ) پيش مىآيد كه بعضى از غايات مترتّب بر افعال ، براى فاعل و كننده آن ، مقصود نيست و به اين‌ترتيب اين كبراى كلّى و قانون عقلى كه هيچ فاعلى وجود ندارد جز اينكه براى فعلش غايتى وجود دارد كليّت نداشته و ( در برخى از موارد ) نقص مىگردد و براى اين توهّم ، مصداقى و موردى نيز ، مثل اين مثال را ذكر مىكنند كه : كسى كه چاهى را مىكند براى اينكه به آبى برسد و از باب اتّفاق بر گنجى برخورد مىكند در اين‌صورت برخورد كردن بر گنجى ( از باب اتّفاق ) غايتى است مترتّب بر فعل ( كندن ) بدون آنكه با كسى كه چاه مىكند مرتبط بوده و براى او مقصود باشد . و باز مثال مىزنند به كسى كه داخل خانه‌اى مىشود كه از سايهء آن برخوردار گردد ( ناگاه ) ديوار آن بر رويش خراب شده و مىميرد درحاليكه مردن او ، مقصود نبوده است . اين دو مثال هردو « اتّفاق » ناميده مىشود منتهى اوّلى را « بخت سعيد » ( خوشبخت ) و دوّمى را « بخت شقى » ( بدبخت ) مىنامند .
هامش
( 1 ) - طبيعيّات شفا مقالهء اوّل فصل سيزدهم و چهاردهم - مباحث مشرقيّه ج 1 ص 531 - التّحصيل ص 535 - اسفار ج 2 ص 255 - مقاومات ص 177 - مطارحات ص 383 و ص 384 ( شارح ) .