بطلان اين توهّم و حقّ در مسأله :
توهّم بالا باطل بوده و حقّ در مسأله اين است كه در ( دائره و نظام ) وجود اتّفاقى ( به آن معنائى كه گفته شد ) وجود ندارد .
و دليل بر اين ادّعا اين است كه وقوع امور ممكن بر چهار قسم است :
1 - اموريكه دائما واقع مىگردند . ( مثل پيدايش گرما و روشنائى از آتش ) .
2 - اموريكه اكثر اوقات واقع مىگردند . ( مانند پنجانگشتى بودن انسانها ) .
3 - اموريكه وقوع و عدم آنها مساوى است ( مثل قيام و قعود نسبت به يك فرد انسان .
4 - اموريكه وقوع آنها كم است . ( مانند ششانگشتى بودن كه بندرت در برخى از انسانها ديده مىشود ) .
قسم اوّل و دوّم : يعنى اموريكه دائما و يا اكثر اوقات واقع مىشوند عقل ببداهت حكم مىكند كه وقوع آنها علّتى دارد ( و بدون علّت نيست كه واقع شدهاند ) منتهى در قسم دوّم ( مثل پنجانگشتى بودن انسانها كه ) در برخى از زمانها معارضى مانع از وقوع آن پيش مىآيد ( و در نتيجه برخى از افراد انسان داراى شش انگشت مىشوند ) كه در قسم اوّل ، ( يعنى امورى كه دائما واقع مىگردند ) اين معارض و مانع وجود ندارد .
و چون تخلّف قسم دوّم در برخى از زمانها تنها مستند به معارض مفروض است پس در حقيقت وقوع آنها نيز دائمى است به شرط عدم معارض .
و اين حكم ، بديهى و ضرورى است مثل اينكه متولّد از انسان در اغلب زمانها داراى انگشتان پنجگانه مىباشد و لكن گاهى در برخى از زمانها از اين قانون تخلّف مىكند و انسانى به دنيا مىآيد كه بيش از پنج انگشت دارند به جهت وجود معارضى كه با قوّهء تصويركننده در اقتضاء فعلش به صورت طبيعى معارضه مىكند پس در حقيقت قوّه مصوّره براى پنج انگشت بودن به شرط عدم معارض ، حكم دائمى مىباشد ) و نظير اين كلام ( يعنى ملاك بالا ) در قسم چهارم نيز يعنى اموريكه وقوع آنها كم است وجود دارد زيرا ( در حقيقت ) امورى كه وقوع آن اقلّ است ولى باتوجه به اجتماع شرائط تحقّق معارض خاصى كه با سبب اكثرى در معارضه