شما سابقا دانستيد كه وجود هر معلولى از اين جهت كه معلول است نسبت به علّت خويش جنبهء رابطى دارد يعنى بدون وجود علّت ، براى معلولش ، استقلالى در وجود نيست .
و روشن است كه معناى توقّف ، تامّ نيست جز اينكه متعلّق شود بموجودى كه متوقّف بر او بوده و وجود براى متوقّف عليه ، لنفسه و لذاته مىباشد ( يعنى وجود از خودش بوده ، از جاى ديگر آن را نگرفته باشد ) و گرنه تسلسل لازم مىآيد .
و همچنين طلب و قصد و اراده و توجّه و امثال اين كلمات معناى اينها محقّق نمىشود جز با منتهى بودن به مطلوبى كه طلب او به جهت ذاتش بوده و مقصود و مرادى جز خود او در بين نباشد و توجّهى جز بسوى او نشود و چون ذات پروردگار علّت اوّلى براى همهء مخلوقات بوده و وجود ماسواى او ، همه به او منتهى مىگردد پس خداوند در حقيقت استقلال هر موجود مستقّل است و عماد و تكيهگاه هر متّكى است پس هيچ طالب و مريدى ، جز او را طلب و اراده نمىكند و هيچ متوجّهى جز به او متوجّه نمىشود خواه با واسطه باشد يا بدون واسطه پس خداوند تبارك و تعالى غايت هر صاحب غايتى است .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص١١٩