خلاصهء درس سى و هشتم :
براى هر شىءاى دو كمال وجود دارد : كمال اوّل براى شىء كه حركت را بالقوّه دارد و كمال دوّم همان كمال اخيرى است كه متحرّك با حركت خويش به آن ميرسد و آن غايت حركت است .
نسبت غايت به حركت مثل نسبت تمام به نقص است و بين آن دو نوعى از اتّحاد وجود دارد و نوع اين ارتباط مثل اتّحاد بين غايت و حركت است همچنانكه بين غايت و متحرّك بينشان نسبت و ارتباط ثابتى وجود دارد .
هر حركت ، محرّكى لازم دارد ؛ محرّك يا طبيعت جسم است بطوريكه جسم را بنوعى از حركات عرضى و وضعى و كيفى و كمّى و مكانى به حركت درمىآورد و يا اينكه محرّك ، فاعل داراى علم و شعور است بهطوريكه براى علمش دخالتى در فعلش مىباشد مثل نفوس حيوانى و انسانى ، مسلّما حركت بسوى غايتى كه تمام است و مورد قصد و ارادهء فاعل آن مىباشد لكن غايت ، مراد اصلى و حركت ، مقدّمه و تابع آن مىباشد .
تا اينجا در موردى است كه فعل حركت ، غريزهء طبيعى يا ارادى مىباشد امّا در صورتى كه فعل از قبيل فعل جوهرى مثل انواع جوهرى باشد اين نيز از دو صورت خارج نيست :
صورت اوّل اينكه فعل جوهرى مربوط به جواهرى است كه براى آنها به نحوى از انحاء تعلّق به مادّه است چنان كه خواهد آمد .
تمام اين نوع از افعال جوهرى به حركت جوهرى متحرّك هستند و براى آنها وجودهاى سيّالى است كه به وجودهاى ثابت غيرسيّال منتهى شده ، به آنها مستقّر مىگردند .
صورت دوّم اينكه افعال ، از جواهر مجرّد از مادّه از لحاظ ذات و فعل باشند ، غايت اين نوع از افعال لنفسه مىباشد يعنى افعال به جهت غيرواقع نميشوند و فعل و غايت در اينگونه از افعال جواهر ، يكى هستند .