تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و بين آنچه كه بر آن متوقّف است ( يعنى متوقّف عليه مثل علت غائى اين گفتار ) با گفتار ديگر ما كه : « غايت ذات واجب عين ذات متعالى است » بين اين دو تناقضى وجود ندارد . وجه عدم تناقض بين دو كلام بالا اين است كه مراد از توقّف و اقتضاء در اين باب ، معناى اعمّ بوده ، عبارت از عدم انفكاك مىباشد ( پس مراد از توقّف فاعليّت فاعل بر علّت غائى يعنى عدم انفكاك آن دو از يكديگر و يا اينكه ذات متعالى مقتضى غايت مىباشد مراد همان عدم انفكاك ذات متعالى از غايت است ) پس تعبير آوردن به توقّف و اقتضاء در اين باب و مسامحه در آن همانطور كه صدر المتألهين ( ره ) اشاره كرده است از سنخ مسامحه‌هائى است كه در علم كلام در برخى از موارد براى متكلّمين رخ داده است و اين نوع مسامحه‌ها بر اثر اعتماد بر فهم طالبين پيدا شده است مثل مسامحه‌اى كه متكلّمين در تفسير و معناى واجب الوجود مرتكب شده‌اند و عبارتشان اين است : « انّه ( اى الواجب بالذّات ) الامر الذّى يقتضى لذاته الوجود و انّه موجود واجب لذاته » و ظاهر اين عبارت ، دلالت بر اين دارد كه ذات واجب الوجود علّت وجودش بوده و وجودش ، عين ذاتش مىباشد در حالى كه فرض عليّت و اقتضاء ذات وجودش را و فرض ذات و وجود و عدم سازگارى آن با عينيّت آن دو ، خالى از شبهه در ذات باريتعالى نيست .

خلاصهء نظر حقّ :

خلاصهء نظر حقّ در اين باب اين است كه علم پروردگار در مرتبهء ذاتش ( فى ذاته ) به نظام خير ، غايت فاعليّت او است فاعليّتى كه عين ذات او است بلكه امعان و دقّت در اين مسأله ، ما را به اين نتيجه مىرساند كه واجب الوجود غاية الغايات است « 1 » ( يعنى هر موجودى به حسب خلقت خود بسوى غايتى حركت مىكند و آخرين غايت همهء موجودات در سير تكاملى خود واجب الوجود است كه صرف وجود بوده و صفاتش عين ذاتش مىباشد و وجود همهء موجودات ممكن از او بوده و بسوى او در حركتند پس او غاية الغايات همه موجودات است )
هامش
( 1 ) - مطارحات ص 433 - اسفار ج 2 ص 273 - قبسات ص 462 و ص 466 . ( شارح )