بدنبال بالقوّه و از اينجا روشن مىگردد كه كلام فلاسفه كه گفتهاند : « انّ كلّ فاعل له فى فعله غاية فانّه يستكمل لغايته و ينفع به » « براى هر فاعلى در فعلش غايتى است و فاعل با تحقّق اين غايت ، استكمال پيدا كرده و از آن ، سود مىبرد » اين كلام فلاسفه خالى از مسامحه و ايراد نيست زيرا ( با توجّه به مطالبى كه در بالا گفتيم ) كليّت نداشته و مطرّد نمىباشد و تنها در فاعلهائى كه بنوعى به مادّه متعلّق مىباشند جارى مىباشد ( نه در غير اين نوع از فاعلها ) .
عقيدهء جمعى از متكلّمين در نفى غايت در افعال خداوند .
جمعى از متكلّمان ( كه همان گروه اشاعره مىباشند ) معتقدند كه واجب الوجود در افعال خود غايتى ندارد زيرا خداوند بالذّات از غير خودش بىنياز است و در جاى ديگرى همان گروه ( يعنى اشاعره ) گفتهاند : « انّ افعال اللّه لا تعلّل بالاغراض يعنى « افعال خدا با اغراض و غايات قابل تعليل نيست » يعنى اينطور نيست كه خداوند در افعالش در عالم كائنات ، غرضى از اغراض را دنبال كرده باشد .
و لكن جمع ديگرى از متكلّمان ( كه همان گروه معتزله مىباشند ) بر خلاف نظر اينها معتقدند كه براى خداوند در افعال خويش ، غاياتى است و مصالحى را تعقيب مىكند كه عائد بر غير خودش بوده ، مخلوقاتش از آن بهره مىبرند .
بطلان عقيده به نفى غايت در افعال خداوند
دليل بطلان ( قول اشاعره ) مطلبى است كه سابقا گذشت كه فعل فاعل از دو شقّ خالى نيست : يا اينكه خير بوده ، مطلوب بالذّات براى فاعل مىباشد يا منتهى به خير مطلوب بالذّات مىباشد ( نتيجه اين مىشود كه فعل هيچ فاعلى بدون غايت نمىباشد پس فعل خداوند نيز كه كمال مطلق بوده ، هيچگونه نقصى در ذات باريتعالى تصوّر نمىشود بدون غايت نيست ) .
توجّه به اين نكتهء مهمّ لازمست كه از لوازم وجود غايت ، اين نيست كه فاعل ، نيازى به آن دارد زيرا جايز است كه ( در برخى از فاعلها ) غايت ، عين فاعل باشد ، ( چنان كه در مورد خداوند چنين است چنان كه سابقا گفتيم و ازاينرو عقيدهء جمعى از متكلّمان از قبيل اشاعره