بدنبال اين مشاهدهء باطنى و ذهنى اراده مىكند كه به حسب وجود فعل خارجى نيز ، چنين بوده و عملا نيز سير بوده و احساس گرسنگى ننمايد ( يعنى وجود ذهنى گرسنگى و تصوّر آن در خارج ، پياده و مصداق خارجى و فعلى پيدا مىكند يعنى عملا نان و غذا خورده و گرسنگى او بر طرف گردد پس نتيجه اين است كه ارادهء فاعل در مقام فعل اوّلا بالذّات متعلّق به خود فاعل و مشاهده نفس خود و به تبع آن اراده متعلّق است بغايت فعلى كه غايت ، مترتّب بر اين فعل است ) .
حال اگر براى فاعل يك نوع تعلّقى به مادّه داشته باشد در اين صورت غايت دو گونه تصوّر مىشود : يا غايت ، همان ذات فاعل است از اين جهت كه فاعل است در اين حالت ذات فاعل بوده و وجود غايت ، مترتّب بر وجود فعل باشد در اين حالت نيز فاعل ، در مقام استكمال ذات خويش با تحقّق غايت مىباشد و لكن بالتّبع ( لا بالاصالة ) .
و اگر فاعل ، مجرّد از مادّه باشد هم به حسب ذات و هم به حسب فعل ، اين فاعل فى نفسه كامل بوده و بوسيله غايتى استكمال نمىپذيرد زيرا غايت فاعل ، همان ذات است كه تامّ بوده ، داراى فعليّت است و در حقيقت غايت ، ذات تامّ او مىباشد .
از مطالب گذشته نتايج زير ظاهر مىگردد :
[ 1 . غايت فاعل در فعلش ، همان ذات فاعل از اين جهت كه فاعل است ]
اوّلا : غايت فاعل در فعلش ، همان ذات فاعل از اين جهت كه فاعل است مىباشد و امّا غايت فعلى كه مترتّب بر فعل است آن هم غايتى است مورد ارادهء فاعل و لكن بالتّبع .
( پس اين نظر كه اراده عالى هرگز به سافل تعلّق نمىگيرد و موجود عالى هيچوقت سافل را قصد نمىكند بطور مطلق صحيح نيست بلكه بايد گفت كه اراده عالى متعلّق به سافل بالاصالة صحيح نيست و لكن بالتّبع صحيح است ) .
[ 2 . غايت ، همواره براى فاعل كمال است ]
ثانيا : غايت ، همواره براى فاعل ، كمال است حال اگر فاعل از سنخ فاعلهائى باشد كه به نحوى از انحاء متعلّق به مادّه باشد اين فاعل از اين جهت كه فاعليّت در غايت ، فعل را دارد بوسيلهء اين غايت ، استكمال را مىپذيرد و اگر فاعل ، مجرّد از مادّه باشد مطلقا غايت عين ذات فاعل بوده ، كمال براى ذات او مىباشد ، بدون اينكه آن ، كمال بعد از نقص بوده و فعليّتى باشد