تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
همواره به فاعل برمىگردد زيرا مثلا كسى به مسكينى احسان مىكند تا او را شاد گرداند و از مشاهدهء وضع اسفناك مسكين ، متألّم و آزرده مىگردد او در حقيقت با احسان خويش به مسكين ، تألّم و آزردگى را از نفس خويش بر طرف مىسازد و هم‌چنين كسى به مكانى سفر مىكند براى اينكه در آنجا استراحت كند پس او در حقيقت اراده مىكند نفس خود را از تعب و رنجى كه در بدن خودش آن را احساس مىكند آرامش بخشد و بطور كلّى فعل همواره با فاعل خودش مسانخ و مناسب و مورد رضاى فاعلش مىباشد و هم‌چنين غايتى كه مترتّب بر اين فعل مىگردد نزد فاعل ( و براى فاعل ) خير بوده و كمال براى او محسوب مىگردد .

ايراد :

گفته شده كه : موجود عالى جايز نيست ارادهء موجود سافل كرده و به وسيله او ، استكمال پيدا كند زيرا ( موجود ) عالى علّت براى موجود سافل است و علّت از لحاظ وجود ، قوىتر از معلول است و از لحاظ منزلت در مرتبهء بالاتر از معلول قرار گرفته است ( پس استكمال فاعل كه عالى است از فعلش كه سافل است جايز نيست ) .

پاسخ :

پاسخ ايراد بالا همانطور كه گفته شده اين است كه : فاعل ، فعل را اراده مىكند از آن جهت كه اين فعل اثرى از آثار وجودى او است پس اراده در حقيقت اوّلا و بالذّات متعلّق است به خود فاعل و نفس او و به تبع آن متعلّق است به غايت فعلى كه غايت ، مترتّب بر فعل است پس فاعل ، حين تصوّر غايت كمالى ، تنها نفس خود را با خصوصيّت اينكه نفس‌اش اقتضاء و سببيّت براى غايت را دارد مشاهده باطنى مىكند . مثلا شخص گرسنه‌ايكه اراده خوردن مىكند ( اين ، اقتضاى فعل ) براى اينكه سير شود ( و اين نيز ، غايت فعل ) در اين حال نفس خود را با آن جهت كه اقتضاء دارد همل خوردن را كه مترتّب است بر آن سيرى ، مشاهده باطنى مىكند ( و توجّهش تنها به او جلب مىگردد يعنى انسان گرسنه نفس خود را مىنگرد از اين جهت كه اقتضاء دارد كه داراى سيرى گردد ) و