از آن مىباشد و محال است كه چنين غايتى ، علّت فاعل فعلى باشد كه فاعل ، مقدّم بر فعلش مىباشد و امّا حضور علمى غايت نزد فاعل قبل از فعل ، اين همان وجود ذهنى است و وجود ذهنى ضعيفتر از اين است كه بتواند براى امر خارجى كه همان فاعل از اين جهت كه فاعل است عليّت داشته باشد .
حقّ در مسأله :
چنان كه بطور تفصيل به زودى خواهد آمد حقّ ( در مسأله ) اين است كه فاعلهاى داراى علم ( مثل انسان و ساير حيوانات ) بوجودهاى نوعى خودشان علل فاعلى براى افعالى هستند كه با اين فاعلها مرتبط بوده و در دنبالهء وجودات نوعى اين فاعلها وجود پيدا كردهاند همانطور كه هرنوعى از انواع طبيعى ( مثل جماد و نبات و . . . ) مبدأ فاعلى هستند براى افعالى ( مثل رشد ، حجم ، توليد مثل ، تغذيه و . . . ) كه در اطراف اين انواع طبيعى ، موجود و از آنها صادر مىگردند .
و از آنجا كه اين نوع از فاعلها ، فاعليّت را از روى علم دارند در نتيجهء حصول فعل از روى علم نزد اين فاعلها شرطى است كه فاعليّت آنها را تتميم و فعليّت تأثير ، متوقّف بر اين شرط است و اين معنى مراد است از قول فلاسفه كه گفتهاند : علّت غائى ، علّت است ( يعنى شرط است ) براى فاعليّت علّت فاعلى و در غير اين صورت يعنى اگر مراز عليّت ، معناى شرط بودن نباشد بايد گفت كه كلامشان خالى از مناقشه نيست زيرا فاعل به نوعيّتش ( يعنى به ملاحظهء نوع بودنش ) علّت فاعلى است براى افعالى كه از فاعل صادر شده و قائم به آن است همان افعالى كه كمالهاى ثانوى براى فاعل ، شمرده مىشود و با اين افعال ، فاعل ، طالب كمال بوده و بسوى كمال پيش ميرود ( و محال است كه علّت غائى از صدور اين افعال از فاعل كه همان استكمال بوده و بدنبال تحقّق اين افعال حاصل مىشود علّت براى فاعليّت فاعل براى افعال و صدور آنها بوده باشد چنان كه بيان گرديد ) .
امر سوّم : اينكه غايت گرچه به حسب نظر ابتدائى يك مرتبه بفاعل برمىگردد و مرتبهء ديگر بمادّه و مرتبهء سوم به غير اين دو و لكن به حسب نظر دقيق ، غايت ( بطور كلّى )