تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
صورت اوّل : اينكه فعل جوهرى ، مربوط به جواهرى است كه براى آنها به نحوى از انحاء تعلّق به مادّه هست و به زودى به خواست خداوند خواهد آمد كه تمام اين نوع از افعال جواهر به حركت جوهرى ، متحرّك هستند و براى آنها وجودات سيّال و تدريجى است كه بوجودات ثابت غيرسيّال ( مثل موجودات مجرّد ) منتهى شده كه بر آنها استقرار مىيابند . و براى چنين افعال ( و جوهرهاى متحرّك در مقام سير تكاملى ) وجود تامّ و كاملى وجود دارد كه بسوى آنها در حركت‌اند و اين وجود تامّ ، مقصود و مراد اصلى و مقصود اوّلى علّتهاى فاعلى مىباشد و حركات جوهرى براى تحقّق وجود تامّ ( و به جهت تحقّق آن ) اراده و قصد شده است . صورت دوّم : اين است كه اگر افعال از جواهر مجرّد از مادّه از حيث ذات و فعل باشد اين نوع از افعال مثل غيرخودش به جهت فعليّت وجودش و دور بودن آنها از ( حالت ) بالقوّه ، منقسم به تمام و نقص نمىشوند بلكه اين نوع از افعال ، جواهرى فى نفسه ، تمام بوده ، بخاطر خودشان مراد و مقصود مىباشند و مقصود ، براى غير و به جهت غير نيستند و فعل و غايت در اين نوع از افعال جواهر يكى هستند به‌معناى اينكه حقيقت « 1 » فعل كه در مرتبهء وجود فاعل است غايت رقيقهء خودش مىباشد نه به اين معنى كه فعل علّت غائى براى خودش بوده ، متقدّم بر خودش مىباشد زيرا اين ، مستلزم اين است كه شىء علّت خودش باشد و اين عقلا محال است . پس واضح گرديد كه براى هر فاعلى در فعلش ، غايتى وجود دارد و آن غايت ، علّت غائى فعل مىباشد و آن نيز مطلوب در اين مبحث بود ( كه اثبات گرديد ) .

نتايج مطالب بالا :

از مطالب گذشته چند امر و نتيجهء ظاهر و روشن مىگردد : امر اوّل : اينكه غايت فعل ، غايتى كه اقتضاء فاعل ابتداء و بملاحظهء ذاتش متعلّق بر
هامش
( 1 ) - حقيقت و رقيقه دو اصطلاح از فلاسفه متأخّر است ، حقيقت به‌معناى وجود معلول در مرتبه وجود علّت و رقيقه به‌معناى وجود معلول در مرتبه خود معلول .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 110 | الشيخ حسين الحقاني