مىگردند و نيز گذشت كه هيچ معلولى از علّت فاعلى ، بىنياز نيست همانطور كه هيچ معلولى از علّت تامّه ، بىنياز نيست پس خداوند ، علّت تامّه براى همه موجودات ( ممكن ) مىباشد ( زيرا غير او چيزى موجود نيست تا موجودات ممكن وابسته به آن باشد ) و درعينحال ، علّت فاعلى ( براى همه موجودات ممكن ) مىباشد .
و نيز گذشت كه عليّت ، در ( ظرف ) وجود است و اثر جاعل مىباشد ( نه ماهيّت و نه اتّصاف ماهيّت به وجود يعنى صيرورت ) و نيز گذشت كه وجود معلول نسبت به علّت فاعلى خويش از قبيل وجود رابط بوده ، قائم به علّت خويش مىباشد ، همانطور كه وجود علّت ( در رابطه با معلول و ) نسبت به معلولاش وجود مستقلّى بوده ، مقوّم معلول مىباشد و هيچ حكمى براى معلول نيست جز اينكه آن به جهت وجود علّت پيدا شده و به واسطهء علّت ، موجود است مثل اينكه معلول ايجادكنندهء شىء ديگرى مثل صورتهاى وهمى و خيالى بوده باشد همه اينها در سايهء علّت و به جهت واسطه بودن معلول به علّتش پيدا شده است ) .
پس خداوند تبارك و تعالى در مبدائيّت براى موجودات ، فاعل مستقّل بوده و على الاطلاق است ( يعنى مبدائيّت او هيچ قيد و شرطى ندارد ) و وجود او و ايجاد و عليّتش ، قائم به ذات خويش بوده ، او مؤثّر در وجود و تحقّق است به تمام معناى حقيقى كلمه و مؤثّرى در كلّ وجود ، جز او نيست و براى غير او ( از موجودات ممكن مادّى و غيرمادّى همه ) استقلالى در وجود نيست استقلالى كه ملاك عليّت و ايجاد است جز استقلال نسبى ( كه برخى از موجودات نسبت به برخى ديگر مستقلا عمل مىكنند و تأثير در ديگرى دارند و اين مقدار از تأثير در ظرف وجود ، محقّق است و لكن همه علّتها در عالم مادّيات و در عالم مجرّدات و بطور كلى در عالم امكان نسبت به علّت اوّلى و مؤثّر حقيقى در وجود يعنى خدا ، هيچ استقلالى از خود ندارند و تنها شرايط قابليّت قوابل و مجارى فيض الهى را فراهم مىآورند ) .
پس علل فاعلى در ( صحنهء ) وجود و هستى ( از قبيل ) معّدات بوده ، معلولها را بسوى فيض مبداء اوّل و فاعل كلّ وجود ( يعنى واجب الوجود ) نزديك مىگردانند .
مطالب بالا با ملاحظه و نظر به اين حقيقت است كه وجود ، اصيل بوده در اعيان ظرف خارج با جميع مراتب خود ، متحقّق هستند امّا با ملاحظه بماهيّات جوهرى و عرضى كه
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٩٠