« فاعل به جبر » را قسمى مسّتقل از فاعل به قصد محسوب داشت ) .
آرى عقلا در سنن و آداب اجتماعى خود بين فعل اختيارى و اجبارى ، فرقى قائل مىشوند و براى حفظ مصلحت اجتماع و رعايت قوانين جارى ، تبعيّت از آنها را لازم مىشمرند و عمل به آنها را مدح مىكنند و عامل به آنها را مستوجب ثواب و تارك آنها را ذمّ و او را مستوجب عقاب ميدانند .
دو نتيجهء :
از مطالب بالا دو نتيجه زير را مىگيريم :
1 - انقسام فعل به اختيارى و جبرى ، انقسام اعتبارى است نه حقيقى .
2 - « فاعل به عنايت » داخل در نوع « فاعل به قصد » است ( يعنى در آن انگيزهء زايد بر علم موجود است ، مجرّد تصور فعل ، منشأ صدور آن فعل نيست ) زيرا تصوّر سقوط مثلا از كسى كه بر روى شاخهء بلند ايستاده است علم واحدى است كه در انسان ترسو موجود است بطوريكه تصوّر سقوط ، او را بدهشت و وحشت انداخته در نتيجه سقوط مىكند و از اينرو كسى كه ايستادن او در روى شاخه بلند براى او در اثر تكرار عمل عادت شده باشد او هرگز از ايستادن در روى شاخه بلند ترسى ندارد و لذا سقوط نيز نمىكند مثل بنّائى كه بالاى ساختمانها و ديوارهاى فوقالعاده بلند ميرود و حركت مىكند و هيچ به زمين ، نيز نمىافتد .
پس كسى كه بالاى ديوار بلندى مىايستد او مىداند كه ممكن است در جاى خودش بايستد و سالم باشد يا بيفتد و هلاك گردد ، حال اگر خوف ، بر او مستولى گردد و وحشت شديد به او دست دهد و جذبهء تصوّر سقوط بر زمين ، نفس او فراگيرد فورا بر زمين سقوط مىكند بخلاف انسانى كه عادت به ايستادن روى ديوار بلند دارد در نفس او دو صورت ذهنى بالا ( يعنى امكان نيفتادن او و در نتيجه سلامت نفس و يا افتادن او به زمين و در نتيجه هلاكتش هردو ) موجود است بدون اينكه خوف و دهشت به او دست بدهد و باوجود اين حالت باقى ماندن و ايستادن در مكان خودش را روى ديوار انتخاب مىكند و به زمين نيز نمىافتد .
( پس علم به تنهائى علّت و منشأ انجام فعل نيست بلكه تحقّق فعل نياز به انگيزهاى