تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
بدهد كه كدام افعال براى او كمال است « 1 » تا آنها را انجام دهد و كدام‌يك براى او كمال نيست تا آنها را ترك كند ، اين درست ، مثل كيفيّت برخورد كودك به آنچه در دست او است مىباشد پس كودك ، آنچه را كه در دست او است براى خوردن ، صالح تشخيص دهد مثل ميوه آن را مىخورد و اگر آن را براى خوردن صالح تشخيص ندهد آن را ترك و بدور مىاندازد . پس انسان به واسطهء علم مىخواهد تشخيص دهد كه فعلى كه در آن كمال براى او است كدام‌ها مىباشد ؟ و كمال فعل را از غير كمال تشخيص و تميز دهد . واسطه واقع شدن علم و تصديق به منظور تشخيص كمال از غيركمال اگر بديهى و حاضر در ذهن بوده و نيازى در تصديق به آن باعمال فكر و به كار بردن آن نباشد مثل علومى كه از ملكات نفسانى انسان و نحو اينها ناشى مىشود در اين نوع از علوم ، انسان درنگ نمىكند بدون ارادهء مجدّد ، مقتضاى آن را انجام ميدهد . و اما اگر واسطه واقع شدن علم و تصديق در موردى ، مورد شكّ و ترديد باشد بطوريكه نياز به بررسى و تصديق به آن دارد شروع مىكند در تطبيق عناوين و اوصاف كماليّه بر فعلش ، در اين صورت اگر كوشش او منتهى شد به اينكه فعل را كه مىخواهد انجام دهد كمال براى او هست آن را انجام ميدهد و اگر بر خلاف آن منتهى شد آن را ترك مىنمايد . ( اين حالت روانى ) ميل و انعطاف به يكى از دو طرف ( يعنى كمال بودن عملى براى او و يا نبودن آن ) همان چيزى است كه ما آن را « اختيار » مىناميم و فعل صادر از آن را « فعل اختيارى » مىگوئيم . حاصل كلام اينكه فعل اين نوع از فاعل كه داراى علم ( و براساس آگاهى ) است متوقّف بر تصديق او به وجوب فعل و لزوم آن يعنى كمال بودن فعل او مىباشد و نيز متوقّف است بر تصديق به لزوم ترك آن يعنى كمال نبودن فعل براى او . ( و اين حالت روانى نيز از دو شقّ خالى نيست يا اينكه ) :
هامش
( 1 ) - آنچه تماميّت شىء به آن است كمال آن شىء مىباشد و آنچه كمال نوع بدان بستگى دارد در ذلت يا در صفات ، كمال گويند . ( شارح )