تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣

فصل هفتم در تقابل عدم و ملكه

اين نوع تقابل را ، تقابل « عدم و قنيه » ( قنيه در علم لغت ، به معناى آنچه انسان آن را بدست مىآورد ولى در اصطلاح فلسفه به معناى ملكه در مقابل عدم ملكه است ) نيز مىنامند . « عدم و ملكه « 1 » » دو امرى هستند كه يكى ، امر وجودى بوده ، عارض مىشود بر موضوعى كه از شأن اين موضوع اين است كه به آن ، متّصف گردد و ديگرى ، عدم امر وجودى در اين موضوع است مثل بصر ( بينائى ) كه يك امر وجودى و عمى ( عدم بينائى ) كه معناى آن ، فقد بصر و بينائى ، از موضوعى مثل زيد است كه شأن اوّليهء آن ( مثل ساير افراد انسانها ) بينائى بود و لكن فاقد آن مىباشد . در تحقّق اين نوع تقابل ، فرقى نمىكند بين اينكه موضوع ملكه ، طبيعت شخصى باشد يا طبيعت نوعى و يا طبيعت جنسى . زيرا طبيعت جنسى و هم‌چنين طبيعت نوعى ، هر دو ، موضوع‌اند براى وصف فرد ، همانطور كه فرد ، موضوع است براى وصف فرد ( يعنى هنگامى كه يك فرد متّصف به وصفى مىشود همانطور كه خود آن فرد موضوع آن وصف است طبيعت جنسى و نوعى موجود در آن فرد نيز متّصف به آن وصف مىشود و آنها بر موضوع ، وصف محسوب مىشوند مثلا اگر يك فرد يك صفتى مثل حركت داشته باشد صحيح است بگوئيم ، على مثلا راه مىرود و صحيح
هامش
( 1 ) - منطق ارسطو ج 1 ص 64 و ص 65 - مباحث مشرقيه ج 1 ص 99 و ص 100 - اسفار ج 2 ص 117 . ( شارح )
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 533 | الشيخ حسين الحقاني