از اينرو ، قضيهء « امتناع اجتماع نقيضين » و « ارتفاع نقيضين » « اوّل الاوائل » يعنى « بديهىترين قضاياى بديهى » ناميده مىشود .
و لذا شكّ در صدق اين قضيّه منفصلهء حقيقيه ، علم بهر قضيه مفروضى را زائل مىسازد زيرا علم به درستى و صحت هيچ قضيهاى حاصل نمىشود مگر اينكه علم ، بكذب نقيض آن ، داشته باشيم و نيز شكّ در اين قضيّه منفصلهء حقيقيه ، موجب شكّ در كذب نقيض است و لازمهء آن ، شكّ ، در صدق نقيض ديگر است .
پس ، شكّ « در قضيّهء منفصلهء حقيقيّه » بطور كلّى هدم علم و فساد آن ، از اصل و ريشه مىباشد و اين ، عملى است كه فطرت انسانى آن را ، ردّ مىكند در نتيجه ، آنچه را كه « سوفيستها » ، ادّعا مىكنند و آن ، شكّ و ترديد ( در همه اشياء عالم ) مىباشد ادّعائى است كه از عالم لفظ و اطوار آن ، تجاوز نمىكند و تفصيل اين قول ، به زودى خواهد آمد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: الشيخ حسين الحقاني
ص٥٣٢