و براى عدم نيز ، همان تصوّر را مىكند كه براى وجود ، انجام مىدهد .
پس « تقابل تناقض » ، در مرحلهء اوّل و بالذّات ميان ايجاب و سلب برقرار مىباشد و بين غير ايجاب و سلب ( در قضايا و مفاهيم مفردات ) ، در مرحلهء بعد و به عرض آن دو انجام مىگيرد .
پس آنچه در برخى از عبارات ( بزرگان فلسفه و كلام ) ديده مىشود كه تناقض را به قضايا ، نسبت دادهاند همانطور كه در عبارت « تجريد الاعتقاد » اين گونه است :
« انّ تقابل السّلب و الايجاب ، راجع الى القول و العقد » « همانا برگشت تقابل سلب و ايجاب به قضيه و عقد وضع و عقد حمل است » مراد از آن ايجاب و سلب است از اين جهت كه ايجاب و سلب به مضمون جمله به عينه نسبت داده مىشود .
( و از مطالب بالا نيز ، روشن گرديد كه ) قول فلاسفه و علماء منطق : « نقيض كلّ شىء رفعه » يعنى « نقيض هر شىء ، رفع آن شىء است » مرادشان به « رفع » ، طرد ذاتى است . پس هريك از ايجاب و سلب بالذّات ، مقابل خود را ، طرد مىكند .
و اما توجيه كسى كه « رفع » ( در عبارات بالا ) را بنفى و سلب ، تفسير كرده و تصريح مىكند كه نقيض انسان ، ناانسان است و نقيض ناانسان ، نا ناانسان و ( نه انسان ) زيرا انسان لازم نقيض « نا ناانسان » است و نقيض نيست .
اين گونه تفسير و توجيه ، خالى از اشكال نيست زيرا لازمهء اين نوع توجيه و تفسير ، اين است كه تقابل تناقض دائما از جانب واحدى باشد يعنى نقيض تنها از جانب عدم معتبر باشد ( زيرا همانطور كه ناانسان نقيض انسان مىباشد و معتبر است و همچنين نقيض ناانسان مىتواند نا ناانسان باشد و مىتواند انسان باشد يعنى وجود ، نقيض سلب و سلب نيز نقيض وجود ) مىباشد و بطلان آن ضرورى است .
2 - تقابل تناقض تنها در ذهن است
از جملهء احكام تناقض ، اين است كه « تقابل نقيضين » ، تنها در ظرف ذهن و يا در عالم لفظ ، بنوعى از مجاز محقّق مىشود ( بنابراين تقابل تناقض تنها در مورد معانى حقيقى است و