و باز تعريف تقابل ، به نقيض لازم و عين ملزوم ( و معاندت آن دو در هر لازم و ملزومى ) نقض نمىشود زيرا تقابل و معاندت بين نقيض لازم مثل انتفاء سخونت ( حرارت ) و عين ملزوم ( مثل وجود حركت ) اوّلا و بالذّات ( در مثال مذكور ) تنها بين سخونت ( لازم ) و انتفاء سخونت ( نقيض لازم ) مىباشد و لكن چون نقيض لازم ( مثل انتفاء سخونت ) مستلزم نقيض ملزوم مثل انتفاء حركت مىباشد پس اين دو يعنى نقيض لازم با عين ملزوم تقابل بالعرض پيدا مىكند پس امتناع اجتماع نقيض لازم با عين ملزوم لذاته نيست بلكه بالعرض مىباشد « 1 » .
( مثلا رابطه ميان عدد سه و عدم فرديّت از قبيل رابطه ميان ملزوم و نقيض لازم است زيرا فرد بودن از لوازم عدد سه است فرض اين است كه تعريف تقابل شامل رابطه ميان ملزوم و نقيض لازم نمىشود . زيرا عدم فرديّت ، تنافى ذاتى با عدد سه ندارد تا متقابلين محسوب گردند ، بلكه از اين جهت قابل جمع نيستند كه عدم فرديّت نقيض فرديّت است . )
نكتهء لازم
غير هم بودن ، غير ذاتى بودن است . غير هم بودن عبارت است از دو شىء كه در يك جا جمع نمىشوند به جهت اسباب ديگرى غير ذات آن دو ( كه باعث عدم اجتماع آن دو مىشود ) مثل جدائى و افتراق حلاوت و سياهى در شكر و ذغال ، اين نوع غيريّتها « خلاف » ناميده مىشود و بحسب حالت تشخّص و عدد كه دارد غير نيز مىگويند .
و اين نوع غيريّت به ملاحظه اينكه در آن هم تشخّص و هم تعدّد وجود دارد ( يعنى در اين نوع غيريّت هريك از اين دو امر مخالف از يكديگر مشخص و غير هم مىباشند ) غير نيز ناميده مىشود ( يعنى دو امر مخالف غير هم ديگر هستند و از يكديگر مشخّص مىباشند اين ، ويژگى دو امر مخالف ، محسوب مىشود ) .
هامش
( 1 ) - توضيح بيشتر را مىتوانيد در اسفار ج 2 ص 104 مطالعه نمائيد . ( شارح )